|
همنشین بهار عرفات خوب است امّا، خوب مساوی با عرفات نیست. [همراه با سخنرانی رهبر فلسطین در سازمان ملل ، و ترانه گنجشک از راه رسید.] انگار همین دیروز بود که یاسر عرفات به مردمی که آن همه دوست داشت بوسه فرستاد و با آسمان فلسطین خداحافظی کرد و رفت... آن روزها زمان به کندی می گذشت و لحظه لحظه اش حس می شد. از سوی دیگر گوئی همه، چشم به هم زدنی بیش نبود... انگار همین دیروز بود...نه
؟ **** «داستان عرفات، به نبرد فلسطين و اسرائيل كه در سايه روشنهاي اسطوره و تاريخ نقش بسته، بههزارههاي دور تاريخ، و به باورهاي شبه ديني و نبوتهاي مخدوش كه تورات هم از آن ياد کرده ــ راه ميبرد. آنطور که از تورات بر می آید، عهد خداوند با ابراهيم و اسحاق و يعقوب و بنیاسرائيل اين است كه اين زمين را از نيل تا فرات به آنان بخشيده است.[سفر پيدايش باب شانزدهم، و سپس در بسياري بخشهاي ديگر اسفار خمسه تورات]
هرجائيكه كف پاي شما بر آن گذارده شود، از آن ِ شما خواهد بود، از بيابان لبنان، و از نهرفرات، تا درياي غربي حدود شما خواهد بود و هيچكس ياراي مقاومت با شما نخواهد داشت. زيرا يهوه خداي شما ترس و وحشت شما را بر تمامي زمين كه بر آن قدم ميزنيد مستولي خواهد ساخت... [كتاب تثنيه باب 11 آيه 24 و 25] فلسطينيان بر كوه از يكطرف ايستادند، و اسرائيليان بر كوه بهطرف ديگر، ودّره ميان ايشان بود...[ كتاب اول سموئيل باب 17 آيه 3] این وعدهها را نه تنها مریدان حاخام های یهودی، بلكه رهبران سياسي امريكا هم مقدس ميشمارند و کم و بیش مورد قبول مسيحيتِ دولتی ـ آمريكايي نيز ميباشد. اگر از منظر اعتقادات به اصطلاح ديني نگاه كنيم، صلح اسرائيل با فلسطينيان نباید چيزي جز تسليم بيقيد و شرط و بندگي ِ فلسطينيان در برابر اسرائيل باشد. همهي اين موجودات مزاحم را همانگونه كه خداوند يهوه امر فرموده بايد قلع و قمع كرد و اگر كسي مانند اسحاق رابين اين فريضه الهي را نديده بگيرد و دست عرفات را به صلح و دوستي بفشارد، خونش حلال، و همان خواهد شد كه شد. برخی از پژوهشگران متمایل به سیاست دولت اسرائیل، بی توجه به این واقعیت که گرایشات ضد یهودی (آنتی سیمیتیسم) نه در کشورهای اسلامی، بلکه در اروپا و آلمان هیتلری بود که سر باز کرد، بی توجه به این که قرن ها خواهران و برادران یهودی در کشورهای اسلامی زندگی می کردند و موسی به دین خود و عیسی به دین خود بود ــ اصرار می ورزند که اعراب از قدیم و ندیم از خون یهودیان تشنه بودند. آنان برای سه قبیله یهود به عنوان فعله و مزدور در مزارع و یا در کارهای تجارتی آنها کار می کردند و اسلام آوردنشان هم برای این بود که به کمک پیامبر از شر یهودیان که همواره ارباب بودند، راحت شوند. آنان تبلیغ می کنند گرچه محمد با یهودیان در صدر اسلام پیمان بست، اما نهایتاً دبّه در آورد و به محض این که قدرت گرفت، جهت قبله را تغییر داد و آن را از مسجد الاقصی به طرف کعبه برگرداند و با این عمل به اقوام و قبایل یهود پیام داده شد که «کشتیبان را سیاستی دگر آمد» ! و از این به بعد ول معطلید ! آنان مطرح می کنند تغئیر قبله توسط محمد، زنگ خطری بود که برای نابود کردن قوم یهود به صدا در آمد و نهایتاً توسط مسلمانان سه قبیله بنی قینقاع، بنی النظیر، و بنی قریظه تار و مار شدند. آنان تأکید می کنند آنچه امروز مابین اعراب وحشی و یهودیان متمدن می گذرد ریشه در اسلام و تاریخ اعراب جاهیلیت دارد. از سوی دیگر مرتجعینی که کتاب خدا را نیز به بازی می گیرند، کینه های کور را دامن می زنند، غافل از این که مردم شریف و صلح دوست یهودی با سیاست نژادپرستانه اشغالگران یکی نیستند. من شخصاً یهودیان فرهیخته و بزرگواری را می شناسم که برای تبلیغات امثال شارون، تره هم خرد نمی کنند. مرتجعین به اصطلاح مسلمان، با تفسیر به رأی از آیات قرآن کریم همانند برخی از یهودیان مغرض عصر پیامبر، آئین خدا را نیز به بازی می گیرند و قساوت درون خویش را با کلام الهی مُهر می زنند.! يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ . چه درست به خال می زند مولوی: آن فسون دیو در دل های کژ می رود چون کفش کژ در پای کژ وآن کلام پاک در دل های کور می نپاید، می رود تا اصل نور از آیات ۷۴ ، ۸۷ و ۹۱ سوره بقره، آیات ۴۱ ، ۵۴ ، ۶۹ ، ۷۱ سوره آل عمران، آیات ۱۳ ، ۶۲ و ۷۰ سوره مائده، آیات ۴۶، ۱۶۰ و ۱۶۱ سوره نساء ... ــ تنها شقاوت پیشگانی چون خلخالی و نیّری و موسوی تبریزی می توانند کینه های کور را نتیجه بگیرند. ما نمی توانیم و نباید به شبیه سازی های کور دست بزنیم و با کپیه برداری از حوادث عصر رسول الله که چند و چونش هم دقیقاً روش نیست، فتوای جنایت بدهیم. چه دلیلی دارد که بر رفتار منتسب به حضرت محمد نسبت به یهودیان بنی قریظه، در عصری که برادرکشی بیداد می کند نیز صحه بگذاریم؟ این آیه الله خمینی بود که به محض سوار شدن بر اسب قدرت خط و نشان کشید که «... ما خلیفه می خواهیم که دست ببرد، حد بزند، رجم کند. همانطور که رسول الله صلی الله علیه دست می برید، حد میزد، رجم میکرد. و همانطور که یهود بنی قریظه را چون جماعتی ناراضی بودند قتل عام کرد. اگر رسول الله فرمان داد که فلان محل را بگیرید، فلان خانه را آتش بزنید، فلان طایفه را از بین ببرید، حکم به عدل فرموده است...» غلط های اضافی کافی است ... برگردیم به یاسر عرفات
*** عرفات البته پیر و ناتوان شده بود اما به دلیل کینه توزی های دشمنانش، هنوز این فرضیه به قوّت خودش باقی است که او را از میان برداشته اند، این فقط نظر «اشرف الکوردي» پزشک ابوعمار نیست. تنها مریدانی که از وی به غلط یک قدّیس می سازند، نمی گویند، حتی نيويورک تايمز (هشتم سپتامبر ٢٠٠۵ )، و برخی روزنامه نگاران اسرائیلی نیز مسمومیت او را فراتر از شایعه می دانند. (هآرتص ، تل آويو، ٩ سپتامبر ٢٠٠۵) زمانی که مرکز فرماندهي عرفات (مقاطعه) اشغال شده بود، این شایعه بر سر زبان ها بود که واحد تيراندازان خبره ارتش اسرائيل براي قتل او تمرين مي کند و شارون هم در يکي از اين تمرينات حضور داشته است. می گویند شارون ازاين که در سال ١٩٨٢، در جريان محاصره بيروت نتوانسته قال عرفات را ِبکنَد، سخت متاسف بود. وزير دفاع اسرائيل «شائول موفاز» و وزير امور خارجه «سيلوان شالوم»، نيز معتقد به از بين بردن عرفات بودند . از میان برداشتن رهبر فلسطین را جدا از «ابهام» پزشکي، نيّت آشکار و اعلام شده نخست وزير اسرائيل براي از بين بردن او نیز روشن می کند . وقتی شارون، «شيخ احمد ياسين» و سپس «عبدالعزيز رانتيسي» را به قتل رساند با صراحت گفت: «همان طوري که ما عليه اين قاتلان وارد عمل شديم، عليه عرفات هم عمل خواهيم کرد. ( روزنامه يديوت آهارونوت، تل آويو، ١٤ سپتامبر ٢٠٠٤) *** برخی از به اصطلاح مارکسیست ها که به قول عبدالناصر عادت دارند به راست بپیچند اما چراغ راهنمای چپ بزنند ــ بی توجه به مضمون سخنرانی پُرشور عرفات در مجمع عمومی سازمان ملل، تبلیغ کردند «۱۳ نوامبر ۱۹۷۴، همان ۳۰ سال پیش که عرفات به سازمان ملل رفت مبارزه مسلحانه عليه اسرائيل را در مقابل تشکيل دولت کوچک فلسطین کنار گذاشت. در این معامله ننگین دولت اسرائيل کرانه باختری رود اردن را در مقابل خريداری ياسر عرفات به مثابه پليس، و به کنترل در آوردن مردم فلسطين، جلوی او پرت کرد.» برخی از به اصطلاح ناسیونالیست ها که البته برای بوش و شارون، سر و دست می شکنند ــ یاسر عرفات را همانند تحلیل های امثال رابرت مالي ( Robert Malley ) معاون ويژه کلينتون در مناسبات اعراب و اسرائيل، پدر خوانده تروریسم و دشمن فطری میهن ما معرفی می کنند و با توهین به شعور مردم شریف ایران به دروغ تبلیغ می کنند عرفات رزمندگان خود را برای کشتار ايرانيان در سپاه تحت رهبری سردار قادسيه گسيل داشت... در میدان ژاله، چریک هایش در ۱۷ شهریور سال ۵۷ از کشته پُشته ساختند! آنان معتقدند فلسطین زدگی و یاد کردن از عرفات فاسد و نمک نشناس! جز فراموشی معیار های ملی ودور افتادن از خود نیست. به ادعاى آن ها اعراب زمين هاى خود را به يهوديان «فروخته اند» و ببجا می کنند در پى پس گرفتن آن باشند! آنها با عمده کردن برخی موضعگيرى های ناپخته عرفات در طول جنگ هشت ساله و همراهى اش با مواضع اتحاديه عرب درباره جزاير سه گانه خليج فارس، به او بد و بیراه می گویند و از قماش «تازیان» ی تصور می کنند که در زمان ساسانیان به ایران ریختند و به جای دعوت همه به اسلام، تحمیل اسلام بر همه را به کرسی نشاندند. برخی از به اصطلاح مسلمانان که مثل «جّن» از «بسم الله ِ ملیّت» می هراسند، ملّی گرائی را هووی شریعت می پندارند و دین نیز پلی است که از روی آن عبور می کنند ــ معتقدند مسئله فلسطين موضوعى مذهبی و شرعى است و جز درب و داغون کردن ِاسرائيل، جواب ندارد. از اين نگاه، ياسر عرفات به عنوان كسى كه از طرح ماهيت مذهبى فلسطين فاصله گرفته و آن را به صورت موضوعى ملى و قومى در آورده و در عين حال با امضاى پيمان هاى متعدد با سران اسرائيل، موجوديت آن را به رسميت شناخته، فرق زیادی با موشه دایان و شارون ندارد! در روزنامه های آخوندی از او به شکل فاحشه، کاریکاتور می کشیدند [در اسرائیل نیز برخی مرتجعین، بر خلاف یهودی های فرهیخته که از این بی فرهنگی ها دورند ــ با دست کاری روی عکس های عرفات او را مثل گراز و یابو و سگ... نشان می دادند]
اگر غربِ يهودي- مسيحي، هيچ تمايلي نداشت تا شاخهي زيتون را در دست ابوعمّار ببيند. و به جاي آن، مُدام دست ديگرش را به جهان نشان می داد كه اين لولوخرخره، اسلحه به دست گرفته تا جهان متمّدن را بهناامني بكشاند، مرتجعین به اصطلاح مسلمان نيز كه بازي مرگ و زندگيِ عرفات را در ميانهي جنگ وصلح در نيافتند، همان داوري چرکین را بر او روا داشتند كه متعصبان صهيوني بر اسحاق رابين. عرفات در جواب یک خبرنگار ایرانی که به او گوشه می زد، با مهربانی گفت: «براي من مهم نيست با نام قهرمان يا به عنوان سازشکار بميرم، براي من مهم اين است که فلسطين زنده بماند زنان و مردان و کودکانش در صلح و آرامش زيتون بچيند و زندگي کنند بگذاريد من قرباني شوم. فکر مي کنم اين بزرگترين وظيفه يک رهبر باشد.» *** برخی پشت سرش صفحه می گذاشتند که آقا را ببین ! با بسیاری از کشورها و دولت های متخاصم، متضاد و حتی مستبد رابطه دارد. مثل آدم های َدل و هرزه از این پایتخت به آن پایتخت در رفت و آمد است! در مقابل لیبی جانب عربستان را می گیرد که بهش پول می دهد! او یک فاحشه سیاسی است و زیر همه می ...بد. غافل از این كه با عوض شدن دوران استثنا ها قاعده، و قاعده ها استثنا می شوند. غافل از این که عرفات مصوّبات مجلس ملی فلسطین را که دموکراتیک ترین مجلس قانونگذاری در منطقه خاورمیانه به شمار می رفت، به اجرا می گذاشت. غافل از اینكه يك رهبر سياسى نمی تواند و نباید سیخکی برخورد کند، نباید و نمی تواند مثل بافت های مُرده کلانشیم در درخت، ظرفیت انعطاف را از دست بدهد، او به ناچار بايد بر روى زمين گام بردارد و ضرباهنگ حركت خود را با واقعيات محيط پيرامونش هماهنگ كند و اگر چنين نكند، نه فقط «همه چيز» را به دست نمى آورد كه «همه چيز» را از دست خواهد داد. غافل از اینکه عرفات منافع ملت پراکنده و آواره فلسطین را بر هر چیز دیگر ترجیح می داد و به درستی می دانست که «اگر به سود و یا زیان دیگر کشورها موضعی بگیرد، جنبش سازمان یافته و نوپای مردم فلسطین در نطفه خفه خواهد شد... با توجه به منافع جنبش و مردم فلسطین، قواعد بازی را رعایت می کرد. می بایست روابط خود با کشورهای مختلف جهان را گسترش می داد تا در جهانی که به جنگل شبیه بود و منافع و قدرت حرف اول و آخر را می زد، موجودّیت خود را حفظ کند.» فلسطینی ها در همان زمان که از کمک های مالی عربستان سعودی و یا کویت... برخوردار می شدند، می بایست روابط خود با لیبی، سوریه و عراق را هم که گاها از طرح های رادیکال و تندروانه آنها حمایت های سیاسی تاثیرگذاری به عمل می آوردند نیز، حفظ کنند. می بایست با یک دست چند هندوانه بردارند! عرفات هر ندايي را كه صادقانه يا حتي مُزورّانه دغدغه فلسطين و مردمش را بيان مي كرد شنيد و كوشيد از آن به نفع آرمان خويش و براي جهاني نمودن مسئله فلسطين استفاده نمايد و اگر تلاش وي براي چنين امري نبود مسئله فلسطين همانند بسياري از ستم ها در دل تاريخ به فراموشي سپرده مي شد. استفاده از فرصت های متعدد و حتي متضاد براي جهاني كردن مسئله فلسطين و نيل به آرمان را تنها کسانی می فهمند كه دست شان در آتش باشد و رنج آوارگي و سختي مبارزه را با تمامي وجود حس می کنند. گروهي هم نشين من , خلاف عقل و دين من بگيرند آستين من که دست از دامنش بگسل ملامت گوي عاشق را چه گويد مردم دانا که حال غرقه در دريا نداند خفته در ساحل زعقل انديشه ها زايد که مردم را بفرسايد گرت آسودگي بايد برو عاشق شو اي عاقل او گرچه معتقد بود در این دنیای گرگ آلود نباید میش بود و در میان درندگانی که هر آن ممکن است هجوم آورند و تو را ته پاره کنند، سیاست از مگسک تفنگ می گذرد ــ در وقت لزوم آگاهانه تفنگ را بر زمین می نهاد و با عملیات انتحاریِ دست دادن با دشمن پیشین، همه تهمت ها را به جان می خرید. «حاکمان مرتجع کشورهای منطقه هميشه در حالی که به رویاش لبخند میزدند از پشت بر او خنجر زهرآلود فرود میآوردند و او چارهیی نداشت تا برای نجات ملتاش هر روز دستی را بفشارد در حالی که میدانست اين دست روزی خنجری از آستين بيرون میآورد.» *** ياسر عرفات نقطه پرگار وجود فلسطين بود و این همه اش حُسن نیست. آفت و شغب هم دارد. گرچه بدون وجود رهبری ذیصلاح که نقطه مقابل ولنگاری و فردگرائی های منفی است، سنگ روی سنگ بند نمی شود، اما رهبرسالاری و خودسپاری نمی تواند همیشه راه به دموکراسی ببرد...و به آنجا هم خواهد رسید که فضولی موقوف! «هرچه آن خسرو کند،شیرین بوَد.» اگر عرفات خوب است، خوب مساوی با عرفات نیست. برخی سفرای عرفات مانند صالح زوارى سفير فلسطين در جمهوری اسلامی بیش از ۲۰ سال در همین پُست است و در این فاصله صدها فلسطینی دیگر تنها جامه رزم پوشیده و در غزه یا جنین ...به خاک و خون غلطیده اند. شاید انتقادات اصولی امثال ادوارد سعید شناخته شده ترين فلسطينی عصر نوين، از ابو عمار(عرفات) بیجا نیست. عرفات نيز مانند بسيارى ديگر از رهبران مبارز و برجسته تاريخ، گل بی عیب نبود. اما او بود که از طريق تاسيس جنبش الفتح، مسئله فلسطين را از صورت ابزارى در دست دولت هاى عرب خارج كرد و به مبارزه ملى فلسطينى ها مشروعيتى بين المللى داد. در جای جای فلسطین، آن سرزمین اشغال شده چراغ فروزان امید را بر سر و هر کوی و برزن روشن کرد. نقاط ضعف چنین انسانی هرچند هم كه بزرگ باشند، مانع ناديده گرفتن نقش بی همتایش در پايه گذارى و تداوم مقاومت مردم فلسطين نخواهد بود. هم اکنون اگرچه جنگ داخلي که عرفات تلاش مي کرد ازآن جلوگيري کند، یک تهديد جدّی است و اسرائيل به ساختن شهرک هاي استعماري ادامه مي دهد، اگرچه حتي در غزه «آزاد شده» که به زنداني مُبدّل شده، زندگي روزانه براي فلسطيني ها همچنان طاقت فرسا است... اگرچه او که ملتش را تا دروازه هاى بيت المقدس راهنمايى كرد، به خاک افتاد و حسرت نمازگزاردن در مسجدالاقصى را كه آرزوى ديرينه اش بود، با خود به دنياى ديگر برد، اگرچه شارون صفتان از شّر این راهبر محبوب راحت شدند، اما یهودیان ترقی خواه و صلح طلب نیز می دانند که آن همه بلا که بر سر فلسطینی ها باریده هنوز نتوانسته آنان را «خلع امید» کند و این ها همه از برکت مقاومت امثال عرفات است. ***
۳۱ سال پيش در چنين روزهائی برای اولّين بار رهبر يک جنبش آزاديبخش در مجمع عمومی سازمان ملل، از حقانيت و مظلوميت مبارزان راه آزادی سخن گفت و طالبان نفت و دلار را که در تدارک «خاموش ساختن کانون های بحران»، قیافه حق به جانب می گرفتند ــ خلع شعار نمود
آنروزها انقلاب تا پيروزی و «ثوره ثوره حتی النصر» ِورد زبان ها بود و همه چيز، به ساز «گفتمان انقلابی» می رقصيد و می چرخيد. تکيه بر شور انقلابی، ادبيات ضد بيدادگری، انگشت نهادن بر خوی و خصلت استعمارگری در مواجهه با غرب دو چهره، غربی که از ديدگاه ديگر مهد مدنّيت و دموکراسی و پيشرفت نيز، بود ــ گفتمان مسلط آن سال ها را تشکيل مي داد. کل جهان سرمايه داری به لحاظ اقتصادی َشل و َفشل شده و آمريکا بخصوص با تورم و رکود ِهمراه باهم STAG FLATION (استاگفلیشن)، دست و پنجه نرم مي کرد. نظم به اصطلاح نوين جهانی پا نگرفته، و ديوار برلن ُسر و ُمر و ُ گنده ! َسر ِجايش بود. رهبر آلمان شرقی هارت و پورت می کرد که این دیوار اقلاً تا ۱۰۰ سال دیگر می ماند و هوادارانش یک ساعت [یک ساعت تمام] دست می زدند... با وجود اين که هيئت حاکمه آمريکا، و ُکل دنيای سرمايه داری برای سوار شدن َبر َخر ِِ ُمراد و بلعيدن شوروی، اين پا و آن پا مي کرد، هنوز تيم «يلتسين ـ گورباچف» شاخ و شونه نکشيده و شوروی کبکش خروس می خواند .
خروس می خواند .
***
روزی که خبر
رسيد نمايندگان اسرائيل به قول خودشان «به خاطر حضور تروريست
یاسرعرفات! در سازمان ملل»، قهر کرده و از سالن بيرون رفته اند،
زندانيان سياسی در زندان قصر به سوی تلويزيون دويدند تا به سخنرانی
رهبر سازمان آزاديبخش فلسطين گوش کنند. شور و شوق همه را فرا گرفته
بود. گوئی عرفات که از صهيونيسم، و پيوند استعمار و ارتجاع سخن مي گفت
و تأکید می کرد یهودیان فرهیخته نیز از نژادپرستی دل پُرخونی دارند،
حرف دل آنها را مي زد.
ياد ُشکری (شکرالله پاکنژاد) بخير که بعدها هرگاه صحبت از آن سخنرانی ُپرشور می شد، سراسر وجد و سرور شده و اين بخش از سخنان عرفات را تکرار ميکرد که «مگر نه اين که انقلاب به معنی تحقق بخشيدن به روياها و اميدهاست؟» سخنان ُپرشور ياسر عرفات در سازمان ملل به راستی جای تامل دارد. جز بخش نخست، و اندکی از قسمت پايانی، [و چند جا که نقطه چین گذاشته ام]، تمام سخنرانی ترجمه شده است. از آنجا که به اين سند تاريخی که در مبارزه سازمان آزاديبخش فلسطين جايگاه ويژه ای دارد، بسيار اشاره مي شود و ترجمه اش در دسترس نب |