Iranian Futurist 
Iranian Futurist
Ayandeh-Negar
Welcome To Future

Tomorow is built today
جست‌وجو
در باره ما
تماس با ما
خبرهای علمی
احزاب مدرن
ادب و فرهنگ
ستون آزاد
محیط زیست
حقوق بشر
اخبار روز
صفحه‌ی نخست
آرشیو
اندیشمندان آینده‌نگر
تاریخ از دیدگاه نو
انسان گلوبال
دموکراسی دیجیتال
دانش نو
اقتصاد فراصنعتی
آینده‌نگری و سیاست
تکنولوژی
از سایت‌های دیگر


جهاني شدن،ويژگي‌ها، ابعاد، پيامدها

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Twitter Google Yahoo Delicious بالاترین دنباله

[17 Jul 2011]   [ زينب متقي زاده]



در عصر کنوني، جنبه‌هاي مختلفي از زندگي اجتماعي بشر از اثرات فراگير و عميق جهاني‌شدن بهره‌مند شدند. عرصه‌هاي کنوني زندگي، تحت تأثير دگرگوني‌هاي عميق جهاني‌شدن است.
کافي نت‌ها، سوپر مارکت‌ها و يا مغازه‌هاي پوشاک پر است از مارک‌هاي جهاني «مايکل جکسون»، ساندويج «مک دونالد»، «پپسي کولا»، «کوکاکولا»، و ... هزاران هزار کالاي مارک دار خارجي که ما را به حادثه‌اي که در پيرامونمان مي‌گذرد آگاه مي‌کند.
جهان در حال سپري نمودن دوران گذار به عصر زايش مجدد انسان در بي‌وزني، بي‌زماني و بي‌مکاني است. اين عصر همان عصر تولّد تمدّن‌هاي جديد و عصر خيزش ارواح سرگردان امپراطوري‌هاي قرون وسطايي در شکل جديد و متمدّنش مي‌باشد. زمان براي رسيدن به بي‌زماني، از ثانيه‌هاي خود استفاده مي‌کند تا شاهدان آگاه جهاني‌شدن را در حيرت حوادثي که مي‌آفريند مبهوت و سرگردان نمايد.
در اين فصل به بررسي مفهوم جهاني‌شدن، ابعاد، ويژگي‌ها و پيامد‌هاي آن مي‌پردازيم و خوانندگان محترم را بيش از پيش با اين پديده اعجاب آور آشنا مي‌کنيم.

تعريف جهاني شدن
تعريف‌هاي گوناگون از جهاني‌شدن خود گوياي ابهام و پيچيدگي فراوان اين مفهوم بوده و ما از ميان نظرات مختلف موجود، يک ديدگاه را انتخاب مي‌کنيم..
ديدگاهي که ما در چارچوب نظري خود انتخاب کرديم ديدگاه «يان آرت شولت» مي‌باشد. به اعتقاد وي، تا پيش از اين هر سرزمين و اقليمي، فرهنگي خاص، شيوه عملي خاصّ و استعداد‌هايي خاصّ را براي ساکنان آن سرزمين به بار مي‌آورد. به گونه‌اي که اقليم، مساوي با فرهنگ، اقتصاد، سياست، بوم‌شناسي و سازمان اجتماعي خاصي بود.
جغرافياي اجتماعي در سراسر دنيا ويژگي قلمرو‌گرايي داشت...(و) تحت شرايط قلمرو‌گرايي، مردم مکان خود را در دنيا در درجه اول در رابطه با محل‌هاي ارضي شناسايي مي‌کردند.
با کم رنگ شدن مرز‌ها، که خود حاصل تحوّلات تکنولوژيکي در عرصه ارتباطات و اطلاعات بود، معادله فوق بر هم خورده و هم چنان که سرزمين‌ها در هم فرو مي‌روند فرهنگ‌ها، اقتصاد‌ها، سياست‌ها و در يک کلام، جغرافياي اجتماعي جوامع مختلف نيز در هم تداخل کردند. تماس‌هاي تلفني، ارتباطات اينترنتي، سرمايه گذاري‌هاي الکترونيکي، و هزاران هزار رويداد ديگري که در فضاهاي بي‌مکاني و بي‌زماني رخ مي‌دهند، درک ما را از جغرافياي اجتماعي دگرگون کرده، قلمرو‌گرايي را تحت تأثير خويش قرار مي‌دهند.
شولت جهاني‌شدن را برابر «دگرگوني در جغرافياي اجتماعي» مي‌داند، که خود حاصل «گسترش فضا‌هاي فوق قلمروگرايي» مي‌باشد. وي هرگز مدعي نابودي قلمروگرايي نيست، بلکه معتقد است که «فوق قلمروگرايي» و «قلمروگرايي» در رابطه‌اي پيچيده در حال تعامل با يکديگر مي‌باشند.
نگاه ما به جهاني‌شدن به عنوان يک پديده‌ي خنثي است که حاصل گسترش شرايط فوق قلمرويي مي‌باشد. به دليل اداره کنوني آن توسط ليبرال دموکراسي، به يک پروژه تبديل شده است. ما در اين جا سعي مي‌کنيم تا هم ويژگي پروسه‌اي بودن جهاني‌شدن را توضيح دهيم و هم به امکان پروژه شدن آن اشاره کنيم. البتته با اتّخاذ سياست‌هاي درست و تغييرات در روند کنوني جهاني، مي‌توانيم مانع چنين روندي باشيم.

ويژگي‌هاي اصلي و ارکان جهاني‌شدن
جهاني‌شدن از ويژگيهاي زيادي برخوردار است که مهمترين آنها عبارتند از؛
1) تکنولوژي ارتباطات
2) فشردگي زماني و مکاني
3) عرصه جهاني و ادغام کنندگي
4) گسترش اطلاعات

1. تکنولوژي ارتباطات
ارتباطات، جزء جدانشدني، زندگي بشر به حساب مي‌آيد، به طوري که حتّي مي‌توان ادّعا کرد که از همان لحظه‌اي که بشر پا به عرصه وجود گذاشت، و با ديگران روبه‌رو، ارتباطات، به صورت ايما و اشاره، صدا و آوا، آغاز گرديد، و با پيدايش جوامع کوچک و بزرگ، شيوه‌هاي ارتباطي نيز گسترش يافته متکامل‌تر گرديد، چرا که؛ «جامعه اصولاً يک نظام ارتباطي است. ارتباطات شکل دهنده و هويت بخش جوامع انساني است، که هويت يک جامعه را شکل مي‌دهد.» از سوي ديگر «ارتباطات زمينه و مبناي پيدايش فرهنگ در درون يک جامعه از يک سو و مبادله فرهنگي ميان جوامع از سوي ديگر است.»
انقلاب صنعتي منجر شد، جهش عظيمي در صنعت ارتباطات به وقوع بپيوندد. اين جهش در قالب‌هايي مثل گسترش خطوط راه آهن به سراسر جهان، توسعه بزرگ راه‌ها، پيشرفت خطوط کشتي‌راني و مسافرت‌هاي هوايي از طريق هواپيما و...، باعث شد انسان سنّتي ما قبل صنعتي، که پيش از اين، تنها با فضاي محدود اطراف خود و انسانهاي دوروبر خود روبه‌رو بود، با فضايي فراتر و انسانهايي متفاوت‌تر آشنا شود.
هر چند اين تحوّل در زمان خود يک حرکت سريع ارتباطي محسوب مي‌شد، امّا اين نوع ارتباط، يک ارتباط فيزيکي و مادّي را پديد مي‌آورد، که محدوديت زماني و مکاني خود را، هم چنان، حفظ کرده است.
با اختراع تلفن توسط «الکساندر گراهام بل» در سال 1876 ميلادي، نقطه عطفي در صنعت ارتباطات، به وقوع پيوست، و براي اوّلين بار -گرچه به صورت محدود- محدوديت زماني و مکاني، شکسته شد. اما حتّي گراهام بل نيز تصوّر نمي‌کرد، که حدود يک قرن بعد، تلفن او با آن همه سيم و دکل و محدوديت، به چنان تکاملي دست يابد که اينک شاهد آنيم. همچنان که هيچ کس در مورد پيشرفت آن در صد سال آينده تصوّري ندارد.
اما آنچه که از آن به عنوان انقلاب دور رساني يا انقلاب ارتباطات ياد مي‌شود، نه گسترش راه آهن و خطوط هوايي و...، است و نه اختراع تلفن، بلکه پديده‌اي فراتر از اينهاست، که جرقّّه آن در سال 1989 با ابداع شبکه جهاني اينترنت زده شد. در واقع پيشرفت‌هاي ميکروالکترونيک، فيبر نوري، تکنولوژي نرم افزاري و ديجيتالي، ارتباطات توسط کابل‌ها و ماهواره‌ها و اينترنت و...، تنها گوشه‌اي از اين انقلاب دوررساني است، که هم چنان نيز با سرعت نور رو به تکامل است.
پيشرفت‌هاي کنوني، که جهان را در اختيار گرفته غالباً اطراف محور‌هاي ميکرو‌الکترونيک، بيوتکنولوژي و ارتباطات از راه دور، در حال گسترش مي‌باشد. اين پيشرفت‌ها جهان را از عصر ماشيني، وارد دنياي فرا مدرن، کرده است دنيايي که در آن نرم افزار، جاي سخت افزار را گرفته و جغرافيا کم رنگ گشته است.
اين تکنولوژي داراي حوزه نفوذ جهاني است و فاقد قلمرو جغرافيايي (بوده) که به راحتي مي‌تواند در تمامي ابعاد خود، مرزها و موانع جغرافيايي و ملي را درنورديده و سايه خود را در هر کجاي کره زمين بيافکند، ... اين تکنولوژي قادر است بسياري از قلمرو‌هاي چند گانه را به قلمرو يگانه تبديل کند، دنيايي يکپارچه و تحت حاکميت واحد، ساخته، و حوزه‌هاي حکومتي متعدّد را به حوزه واحد مبدّل سازد. شاخصه بارز اين تکنولوژي، فراگيري و فرامرزي بودن آنست.
به گونه‌اي سحرآميز، جهان‌هاي دور و نزديک را گردهم آورده و تبديل به يک جهان نموده است. «سيستم‌هاي دور رساني به سوي ديجيتال شدن، که از تبعات پيشرفتهاي صنعت ميکروالکترونيک است، پيش مي‌روند.» بنابراين، اهميت و جايگاهي فراتر از قبل پيدا کرده است و ديگر لزومي ندارد تا براي ديدار از يک کشورخارجه، بليط هواپيما تهيه کرده و ساعتها و روزها و ماه‌ها، وقت خود را صرف بازديد آن نماييم. اينک، با دکمه کوچک تلويزيون، کامپيوتر، و...مي توان به سراسر دنيا سرک کشيد. بدين سان «ماهواره و شبکه‌هاي بين المللي جديد اطلاعاتي- رايانه‌اي زمينه‌هاي جديد و عمده‌اي است که موجب جهاني‌شدن ارتباطات شده است.» بنابراين جهان در معرض يک انقلاب تکنولوژيکي- ارتباطي، قرار دارد، که هيچ نقطه‌اي از جهان را بي‌نصيب نگذاشته است.
اگر بگوييم؛ نظام نوين ارتباطاتي اعمّ از رسانه‌هاي الکترونيکي و چاپي، نيرو محرّکه جهاني‌شدن است، اغراق نکرده ايم. بي‌ترديد، بدون وقوع انقلاب اطلاعات و ارتباطات در دهه 1980، جهاني‌شدن اين اهميت و فراگيري امروزي را نداشت.
و از اينجا اهميت رسانه‌ها در عصر جهاني‌شدن نمايان مي‌گردد. رسانه‌ها افکار ميليون‌ها انسان در سراسر جهان را به تسخير خويش در آورده و شستشوي مغزي مي‌دهند.
رسانه‌ها درک فرد از روابطش را تغيير مي‌دهند. اطلاعات و افکاري که رسانه‌ها در جامعه منتشر مي‌کنند فقط بازتابي از جهان اجتماعي نيست، بلکه يکي از عوامل و نيرو‌هاي مؤثر در شکل جهان اجتماعي است. اين رسانه‌ها در باز‌انديشي مدرن نقشي محوري دارند و گزينه‌هاي انتخاب ما را مشخص کرده و سبک‌هاي زندگي را به ما معرفي مي‌کنند.
تکنولوژي ارتباطات، که در عصر جهاني‌شدن بيشتر شکل ديجيتالي و نرم‌افزاري به خود گرفته است، از اهميت قابل توجهي برخوردار است و به عنوان يکي از شاخصه‌هاي اصلي عصر جهاني‌شدن قلمداد مي‌گردد. به دليل اين‌که در سراسر جهان گسترده شده و با هزينه‌اي بسيار محدود در دسترس همگان قرار دارند.

2. فشردگي زماني و مکاني
يکي از ويژگي‌هاي عصر جهاني، فشردگي زماني و مکاني شدن است. بدين معنا که در دوران فرامدرن، به کمک تکنولوژي ارتباطات و فن آوري‌هاي جديد ارتباطي، زمان و مکان، معناي اوّليه خويش را از دست داده و مستلزم تعريف مجدّد مي‌باشند.
بشر امروز، به کمک دست آورد‌هاي نوين تکنولوژيکي خويش به آن حدّ از تکامل رسيده، که مي‌تواند در زمان بسيار محدودتر، فاصله‌هاي طولاني‌تري را طي کند، به گونه‌اي که ديگر در حدّ کره زمين نمي‌توان از فاصله‌ها سخن گفت، بلکه فاصله مکاني، مقياسي سياره‌اي به خود گرفته و تنها در بعد کهکشاني، محاسبه مي‌شود. تحقّّق دهکده جهاني، آن گونه که «مک لوهان» به آن اشاره کرده، واقعيت عيني پيدا کرده است. «به عقيده گيدنز، مهم‌ترين ويژگي جهاني‌شدن تفکيک زمان-مکان و کم رنگ شدن نقش جغرافيا و فضا در تعامل جوامع انساني است.» به عقيده وي؛ در دوره‌هاي قبل، ( قبل از مدرنيته) زمان و فضا همواره به مکان و موقعيت بلاواسطه بازيگران اجتماعي در کنار هم، پيوند داشتند.( در حالي که) در عصر مدرنيته، زمان و فضا «تهي شده» و از آهنگ‌هاي خاصّ زندگي اجتماعي جدا گشته اند.
«هاروي» بر اين نکته تصريح کرده، با اين تفاوت که برتري را در اين دوران به مؤلّفه زمان داده و معتقد است؛ «فاصله‌ها تحت تأثير زمان قرار مي‌گيرند، و مسأله فضاهاي مجازي مطرح مي‌شود، و نوعي سازماندهي فضا توسط زمان، تحت عنوان تراکم زماني و فضايي مدّ نظر است.»
ديگر نمي‌توان از زمان و مکان سخن گفت، چون فاصله، در کسري از ميکرو ثانيه، طي مي‌شود، فاصله در زمان ادغام شده و يکي مي‌شود، بر اين اساس از فشردگي زماني و مکاني سخن به ميان آيد. «مانوئل کاستلز» که از جهاني‌شدن، با عنوان جامعه شبکه‌اي ياد مي‌کند، اين نکته را پذيرفته و معتقد است در جامعه شبکه‌اي، مفاهيم زماني و مکاني، معناي اوليه خويش را از دست داده و معاني جديدي به خود گرفته است.
انتقال آني اطلاعات، داده‌ها، سرمايه‌ها و امکان ارتباط همزمان ميان افراد در نقاط مختلف، عملا فواصل زماني را از ميان برداشته است و نظم طبيعي دوران قديم يا چارچوب‌هاي مکانيکي جهان صنعتي را به کلي دگرگون ساخته است. مکان نيز به نوبه خود با مفاهيم دسترسي يا عدم دسترسي به اطلاعات و ابزار و انتقال پردازش آن ارتباط پيدا کرده است و به اين اعتبار، «حضور در مکان» معناي تازه‌اي به خود گرفته که مي‌تواند تعيين کننده ارتباط و اتصال شخص به جامعه شبکه‌اي و يا طرد و حذف او از اين مکان فراگير و در عين حال انحصاري به شمار آيد.
در عصر جهاني‌شدن، مکان و زمان اهميت سابق خويش را از دست داده و ارتباطات، شکل‌هاي ديگري نيز به خود گرفته و فرا مکاني و فرا زماني مي‌گردد.

3. عرصه جهاني و ادغام کنندگي
رکن سوّم جهاني‌شدن، «عرصه جهاني و ادغام کنندگي» آن است. جهان به کمک فن آوري ارتباطات و انقلاب دور رساني، در هم فرو رفته و کوچک شده است، فاصله‌ها از بين رفته و ذهن‌ها به هم نزديک گشته، به گونه‌اي که کلّ جهان، به عنوان يک مکان واحد مخاطبِ شناختِ انسانها قرار گرفته است، ساکنان کره زمين، آن را به صورت يک کل و يک مکان واحد در نظر گرفته و درک مي‌کنند.»
در واقع فرايند جهاني‌شدن تمايل به ادغام کنندگي دارد، و کلّ جهان، در طي اين فرايند، به سمت يک پارچه شدن و وحدت در حرکت است. البته در اين فرايند تمايزات ميان انسان‌ها از بين نرفته است، بلکه ذهنيت‌هاي مشترک در کلّ جهان به وجود آمده است. از جمله نشانه‌هاي گرايش به اين فرايند ايده شهروند جهاني، دهکده جهاني، جامعه جهاني، و... است که همه نشان دهنده گرايش به ادغام کنندگي جهان مي‌باشد.

4. گسترش اطلاعات
ويژگي‌هاي قبلي زمينه «گسترش اطلاعات»، را در عصر جهاني فراهم مي‌کند. شاخصه اصلي اين دوران، توسعه و گسترش اطلاعات مي‌باشد. از طرفي، دسترسي آسان به اطلاعات در عصر جهاني‌شدن اهميت دارد و از طرف ديگر، ارزش افزوده اطلاعات، خود به عنوان يک سرمايه با ارزش، مورد توجه است. در اين دوران، دانش و اطلاعات، خود به يک ارزش تبديل شده است.«اطلاعات در قلمرو ارزش مبادله، به معيار تبديل شده و جاي طلا و موادّ خام را گرفته است.» ديگر پول و طلا، آن ارزش سابق خويش را از دست داده و دانش، به سرمايه اصلي تمدّن اطلاعاتي بشر مبدّل گرديده است.
دانش کالاي اصلي است که در بازار مبادله مي‌شود و درست همان گونه که سرمايه و کار، عامل‌هاي اصلي را در جامعه صنعتي، تشکيل مي‌دادند، اطلاعات و دانش هم در جامعه اطلاعاتي امروز، همين کار را مي‌کنند.
فشردگي زماني و مکاني وکوچک شدن جهان، اهميت واقعي خويش را آشکار مي‌کند. ديگر هيچ گوشه‌اي از جهان مخفي نيست. هر حادثه در هر گوشه‌اي از جهان که رخ دهد، به فاصله کسري از ثانيه، در تمام جهان منعکس مي‌شود و اين به معناي به دست آمدن آسان اطلاعات است، که شاخصه اصلي و فراگير جهان امروز مي‌باشد. البته اين ويژگي، اين امکان را نيز براي همه افراد فراهم مي‌کند تا به اطلاعات بيشتر دسترسي يابد، و هر شخصي اطلاعات بيشتري داشته باشد، پيروز ميدان مبارزه است.
امّا دسترسي آسان به اطلاعات معناي ديگري نيز مي‌تواند داشته باشد، چرا که بي‌ترديد، در اين ميدان مسابقه، رسانه‌هاي گروهي و خبرگزاري‌هاي جهاني، بيش از ساير افراد، امکان مانور داشته و لذا مي‌توانند، «معرفت» مورد توجه خود را در قالب اطلاعات به ديگران بدهند.
با گسترش شبکه جهاني، ما با پديده جديدي به نام «دانشگاه‌هاي مجازي» برمي‌خوريم. اين نوع دانشگاه‌ها، به صورتي خارق العاده اين امکان را براي همه در هر جاي جهان ايجاد مي‌کند تا از آن طرف سيمها، تصاوير و امواج، در درون منزل شخصي خود، در بهترين دانشگاه‌هاي معتبر جهان، تحصيل کرده به کمک اساتيد مجرب در هر رشته‌اي دانش بياموزند و به داد و ستد افکار و ايده‌هاي خويش با صاحب نظران در سراسر جهان بپردازند. به اين صورت همه مي‌توانند ايده‌ها و نظرات خود را به جهانيان اعلام کنند و از عقايد آنان نيز آگاهي يابند.
اطلاعات، در تمامي ابعاد و عرصه‌ها، گسترش مي‌يابند و عرصه‌هاي تجاري و بازرگاني، علمي، و فرهنگي و... را نيز شامل مي‌شود.

ابعاد جهاني شدن
جهاني‌شدن از ابعاد مختلف؛ سياسي، اقتصادي و فرهنگي، تشکيل شده است. اين ابعاد، به هم پيوسته و در هم تنيده‌اند و نمي‌توان آن‌ها را از يکديگر جدا کرد. ولي براي رسيدن به تعريف دقيق جهاني‌شدن و درک بيشتر آن بايستي ميان ابعاد مختلف آن تفکيک قائل شويم.

1. جهاني‌شدن سياست
جهاني‌شدن سياست، يعني با وقوع عصر اطلاعات، مرزهاي ملي کم رنگ مي‌شوند ، و اين پديده به طور گسترده‌اي بر خودمختاري و استقلال عمل دولتهاي ملي تأثير منفي مي‌گذارد، حاکميت ملي آن دولت‌ها را تضعيف مي‌کند، و در اقتدار سنّتي آن‌ها را مي‌شکند.
فرايند جهاني‌شدن به طور خودکار، مفاهيم سياسي پيشين را دچار تغيير مفهومي کرده است. براي مثال؛ مفهومي مثل «قدرت» پيش از اين، ملاک ارزيابي قدرتمند بودن يک کشور، قدرت نظامي آن کشور محسوب مي‌گرديد، اما اينک؛ اين مفهوم تغيير کرده به گونه‌اي که:
مفهوم قدرت در جهاني‌شدن سياست، از شکل سخت افزاري به نرم افزاري، تحوّل مي‌يابد...(و) قدرت نظامي محور، به قدرت اطلاعات محور، تغيير شکل مي‌دهد، و بيشترين قدرت در دست کساني خواهد بود که سخت افزار تکنولوژي ارتباطات و نرم افزار اطلاعات را در اختيار دارند.
بنابر‌اين، مباني قدرت از نظامي به اطلاعاتي، تغيير کرده است، و مدّعيان قدرت زياد شدند، چون تا پيش از اين، منابع قدرت به دليل محدود بودن ثروت و تجهيزات نظامي و...، تنها در اختيار عدّه کمي قرار داشت، اما هم اکنون، اطلاعات ديگر همانند منابع سابق، محدود نبوده و عدّه زيادي مي‌توانند به آن دسترسي يابند.«به اين ترتيب، قدرت از شکل مکانيکي مبتني بر چيرگي يکي بر ديگري و از حالت يک کنش ارتباطي يک طرفه، خارج، و به صورت کنش ارتباطي دوسويه و تأثير گذاري متقابل در مي‌آيد.»
هر کس بتواند به اطلاعات بيشتري دست يابد، از قدرت نفوذ بيشتري برخوردار است، و به اين خاطر، انجام کار فکري و اطلاعاتي بيشتر کليد دستيابي به منابع قدرت است.
حاکميت که تا پيش از اين، متمرکز در ساختار دولت بود، چند لايه و متکثّر مي‌شود و هر فرد يا گروه و سازماني که بتواند به اطلاعات بيشتري برسد، در حاکميت دولت سهم بيشتري خواهد داشت. «ديگر، کشورها نمي‌توانند خود سرانه با نام حاکميت، در داخل به اتخاذ هر سياستي بپردازند.» وجود بازيگران بين المللي و منافع فرا ملي آن‌ها، بر قدرت نفوذ دولتها، تأثير مي‌گذارد. و جامعه مدني و نهاد‌هاي داخلي، خواهان سهيم بودن در حاکميت دولت هستند.
مفهوم «امنيت» نيز از مفاهيم ديگري است که تحت شرايط جهاني‌شدن، متحوّل گشته است. همان گونه که مي‌دانيم يکي از کارکردهاي دولت مدرن به واسطه برخورداري از قدرت، عبارت بود از تأمين «امنيت» در چارچوب مرزهاي ملي.
با کمرنگ شدن مرزهاي ملّي، امنيت، بعدي جهاني پيدا مي‌کند و شامل ابعاد ديگري مثل: امنيت زيست محيطي، اقتصادي، زنان و کودکان و...، مي‌شود که همه آن‌ها بعد فرا ملي و جهاني به خود گرفته اند. به همين دليل است که گروه‌هاي فرا ملي هم چون گروه زنان، دست به فعّاليت‌هاي گسترده جهاني زده و خواهان دست يابي به حقوق طبيعي خويش در سطح جهاني هستند. در واقع، «نيروهاي جامعه مدني جهاني با داشتن مجاري ارتباطي، خواسته‌هاي خود را به سطح توده مردم در بسياري از جوامع انتقال مي‌دهند.» و آگاهي مردم را بدين سان بالا برده و در پي آن، انتظارات مردم نيز افزايش مي‌يابد.
به ديگر سخن، بالا رفتن آگاهي، «سيلي از تقاضا را روانه سيستم سياسي مي‌سازد و موجب شکل گيري انتظارات از سيستم سياسي مي‌شود.» انقلاب انتظارات به خودي خود، بحران پاسخگويي و بحران مشروعيت را به ارمغان مي‌آورد، و بدنبال آن، موج دموکراسي خواهي در جهان گسترش مي‌يابد. بدين صورت، جهاني‌شدن، «موجب کاهش نقش و کارويژه‌هاي دولت و ظهور شرايطي تازه براي گذار به دموکراسي و دولت دموکراتيک و تخصصي شده است.»
در نتيجه جهاني‌شدن، مفاهيم سياسي هم چون؛ قدرت، حاکميت، منافع ملّي، امنيت، مشروعيت و... را دچار تحوّل مفهومي مي‌نمايد و ابهام موجود در اين مفاهيم را دوچندان مي‌نمايد.
دقيقاً همين مبهم بودن مفاهيم سياسي است که قدرت واقعي را در دست کساني قرار مي‌دهد که از توان مندي و ظرفيت بالايي براي خلق معاني و تصوير سازي از واقعيت‌ها و پديده‌ها برخوردا باشند.
اين‌گونه قدرت واقعي رسانه‌ها نمايان مي‌گردد. رسانه‌ها معاني را خلق مي‌کنند و آن را به جوامع مختلف در سراسر جهان تزريق مي‌کنند، مرزهاي ملي را در اختيار خود قرار مي‌دهند. و بر اذهان حکومت مي‌نمايند.
مبارزه با چنين روندي تا حدّ بسياري از قدرت دولت-ملّت‌ها بيرون است. اما دولت‌ها درصددند، تا جريان رسانه‌اي را در اختيار گرفته و بر امواج سوار شوند، و اين نشانگر آن است که، جايگاه حکومت و حاکميت تنزّل يافته و کارکرد پيشين خود را از دست داده است. گرچه دولت‌ها نيز دريافته‌اند، که براي حفظ موجوديت خود بايد با امواج همراه شوند حتي اگر اين همراه شدن به قيمت تنزّل جايگاه قبلي باشد.

2. جهاني‌شدن اقتصاد
جهاني‌شدن براي اوّلين بار، در عرصه اقتصادي مطرح شد. جهاني‌شدن اقتصاد، به معناي فراگير شدن الگوهاي سرمايه‌داري در سطح جهاني اين نوع جهاني‌شدن، ناکامي الگوهاي غير ليبرال در توسعه اقتصادي را به نمايش مي‌گذارد.
اين شکل جهاني‌شدن نتيجّه تحوّلات اخير در تکنولوژي، اطلاعات، تجارت، سرمايه گذاري خارجي، و ديگر انواع فعّاليت‌هاي اقتصادي بين المللي (است). در اين شکل جهاني‌شدن افزون بر دولت‌ها و سازمان‌هاي بين المللي، بازيگران ديگري نيز چون بنگاه‌هاي اقتصادي سرمايه گذاران، بانک‌ها، انواع بخش‌هاي خصوصي حضور دارند.
سياست‌هاي مالي و اقتصادي دولت‌ها، تحت تأثير و سيطره بازارهاي مالي بين الملي قرار گرفته، بازارهاي جهاني نسبت به بازارهاي ملّي و منطقه‌اي اولويت پيدا مي‌کنند. بازارهاي معاملات و مبادله بين المللي به عنوان نيروي محرّکه اقتصاد جهاني، عمل مي‌کنند، و تجارت آزاد در سراسر جهان گسترش مي‌يابد. هم چنين بازيگران غير دولتي؛ بانک‌ها، بنگاه‌هاي اقتصادي، بخش‌هاي خصوصي، کارتل‌ها، و...، در عرصه تجارت جهاني دست به رقابت گسترده زده و بازارهاي جهاني را از انحصار دولت‌ها خارج مي‌نمايند. و همين مسأله استقلال عمل دولت‌ها را در عرصه اقتصادي به چالش مي‌کشد، و اقتصاد داخلي را از کنترل دولت‌ها خارج مي‌کنند و حتّي بنگاه‌هاي کوچک داخلي نيز با بحران مواجه مي‌‌شوند و شرکت‌هاي کوچک داخلي براي بقاي خويش در اين رقابت تنگاتنگ ناچار به ايجاد کارتل‌ها و تراست‌هاي تجاري شده، عرصه رقابت خويش را به بازارهاي جهاني سرايت مي‌دهند.
دولت‌ها در جريان رويارويي با روند جهاني، ناچارند که محدوديت‌ها و قيد و بند‌هاي حقوقي و سياسي که قوانين دولتي بر شرکت‌ها اعمال مي‌‌کنند را ناديده انگاشته تحت تأثير ترجيحات بين المللي و قوانين عام جهاني، تسليم امواج تجارت آزاد نشوند و فعّاليت‌هاي اقتصادي، از مرزهاي جغرافيايي فراتر مي‌روند، فرايند توليد و توزيع کالا، خدمات، سرمايه و نيروي کار عرصه جهاني پيدا مي‌کنند.

3. جهاني‌شدن فرهنگ
در حيطه صور ذهني فرهنگ، خصوصاً در حوزه باورها و ارزش‌ها فرد در ارتباط پيچيده‌ي با خود و با محيط، به معناسازي زندگي خود مي‌پردازد، و در بحث فرهنگ، توليد معنا اهميت قابل توجهي دارد. اين توليد معنا، از يک سو در ارتباط خود با خود است و جزئي تزين عرصه‌هاي زندگي فرد را شامل مي‌گردد، از سوي ديگر، در ارتباط با محيط اطراف اوست که تا پيش از اين مي‌توانست؛ خانواده، قبيله، دهکده، شهر و کشور را شامل گردد و اينک در عصر جهاني‌شدن نيز کلّ جهان را در بر مي‌گيرد.
«جان تاملينسون» اين نکته را به گونه‌اي ديگر مورد تصريح قرار مي‌دهد مي‌گويد:
جهاني‌شدن مفهوم سازي ما را از فرهگ مختل مي‌کند، زيرا فرهنگ از قديم به معناي ضمني به ايده محلّيت ثابت، گره خورده (بود). ايده فرهنگ به طور ضمني معني سازي را به خصوصيت و محليت ربط مي‌داد.
اما جهاني‌شدن تقيد به مکان را در هم مي‌شکند، و پيوند فرهنگ با مکان را سست مي‌کند. جهاني‌شدن با تمامي پيامدها به گونه‌اي فراگير و مؤثّر، روند توليد معنا در زندگي را، تحت الشّعاع قرار داده و هوّيت انسان را در ارتباط با جهاني بزرگ‌تر، باز تعريف مي‌نمايد.
در ديالکتيک فرد، خود را در مواجهه با دنيايي سيال، مبهم، تسخير شده و مسخ کننده مي‌يابد، که روند توليد معنا را دگرگون مي‌نمايد و عادت‌هاي زندگي او را تغيير داده و او را آماج هزاران هزار کالاي فرهنگي قرار مي‌دهد.
بشر، سرنوشت محتوم خويش را با ميليون‌ها انسان کره خاکي و سرزمين‌هاي دور و ناشناخته، در پيوندي تنگاتنگ مي‌بيند، چراکه؛ «به سبب جريان آرام و گسترده اطلاعات، جوامع نسبت به هويت، فرهنگ، نرم‌ها و هنجارهاي يکديگر بيش از ساير زمان‌ها دسترسي دارند.» و عملکرد رسانه‌ها، اينترنت، ماهواره و...، نيز اين دسترسي را به طور فزاينده و روزافزوني تشديد مي‌نمايد. بنابراين همان گونه که «واترز» نيز از قول «رابرتسون» بيان مي‌دارد «در اين فرايند، تمام جهان و نه بخش‌هاي محلّي يا ملّي آن، مخاطب شناخت‌هاي فردي خواهند بود. اين امر نه تنها در مورد پديده‌هاي ظاهراً فرهنگي چون رسانه‌هاي گروهي و سليقه‌هاي مصرفي که در آن‌ها جهاني‌شدن سليقه‌ها نسبتا بديهي مي‌نمايد، صادق است، بلکه در اين باره که ما تمامي مسائل روزمره را به صورت جهاني باز تعريف مي‌کنيم نيز صدق مي‌کند.
لذا مواجهه با دنياي جهاني شده، منجر به بازتعريف هنجارهاي قديمي و پاي بندي به نرم‌هاي نو و جهاني مي‌گردد و بدين سان رفتار‌ها در چارچوبه‌هاي فرهنگي جديد، نظام يافته و هدايت مي‌شوند.
جهاني‌شدن و فرهنگ سه نوع رابطه با يکديگر دارند: 1. فرهنگ واحد جهاني؛ 2. جهاني‌شدن فرهنگي 3. جهاني‌شدن فرهنگ

فرهنگ واحد جهاني
فرهنگي که در عصر جهاني‌شدن، بر تمام جهان سيطره دارد. تمام دنيا داراي يک فرهنگ مشترک، همسان و واحد بوده به گونه‌اي که در آن ديگر جايي براي تکثّر و چند گانگي فرهنگي ندارد و آموزه‌هاي فرهنگ واحد، به شکل فراگير در تمام جهان، جريان دارد.
«جهاني‌شدن فرهنگي به مفهوم حرکت به سوي الگوي فرهنگي واحد و يکپارچگي فرهنگي جهان مي‌باشد.» در اين صورت فرهنگ‌هاي اقليت، به حاشيه کشيده شده و تنها يک فرهنگ هژمونيک که اينک به عنوان فرهنگ جهاني شناخته مي‌شود بر جهان تسلط مي‌يابد.
وجه تمايز همگوني فرهنگي عبارت است از نوعي انفعال و استحاله، در چنين رابطه‌اي معمولا فرهنگ‌ها در برابر فرايند جهاني‌شدن منفعل مي‌شوند و حتّي ضمن پذيرش فرهنگي که جهاني‌شدن اقتصادي حاصل آن است، ويژگي‌هاي خود را از دست مي‌دهند.
برخي فرهنگ‌هاي خاصّ، در برابر اين فرهنگ عامّ جهاني، نابود مي‌شوند و در اصطلاح دچار نوعي استحاله فرهنگي مي‌گردند، به گونه‌اي که عناصر هويتي خويش را کاملاً از دست مي‌دهند و چيزي به نام فرهنگ در آنها ديده نمي‌شوند. جهاني‌شدن براي بسياري از فرهنگ‌هاي خاص، حکم حرارت آتشي را دارد که چند فلز از هم جدا را به گونه‌اي ذوب مي‌کند که قابل تشخيص نمي‌باشند. اما تعدادي از فرهنگ‌ها، ممکن است، هم چنان عناصر هويتي خويش را حفظ نمايند، ولي به قدري ضعيف و منفعلند که فرهنگ عامّ جهاني بر آن‌ها پيروز مي‌شود.
اين فرهنگ جهاني غربال شده، مي‌تواند، با هژمونيک شدن يک فرهنگ و انعکاس آن به کلّ جهان، شکل گيرد و بر اين اساس، ديگر فرهنگ جهاني نبوده، بلکه فرهنگ خاصّ عامّ شده‌اي است که خويش را به ديگران تحميل نموده است. نمونه بارز چنين تلقّي، همان است که از آن به «امپرياليسم فرهنگي» ياد مي‌شود.
جهاني‌شدن يعني غربي کردن جهان در خدمت تحميل فرهنگ غرب بر دنياي غير غربي . اين ويژگي‌هاي غربي عبارتند از سرمايه‌داري اقتصاد سود محور بازار، سياست دموکراتيک و انديشه سکولار، نمود يافته در خرد علمي، فرد‌گرايي و حقوق بشر که بار هنجاري و ارزش قومي دارند.
البته تحقّق کامل چنين امکاني، کاملاًَ انتزاعي است. جهاني‌شدن گرچه فرهنگ‌هاي اقليت و جهان سومي را بيش از فرهنگ غربي به چالش مي‌کشاند، اما شعله‌هاي سرکش آن، دامان فرهنگ غربي را نيز، در بر خواهد گرفت، و او را گرفتار آثار مصيبت بار و ويران گرش، خواهد کرد.
فرهنگ يکپارچه جهاني فرهنگي است که مؤلّفه‌هاي عامّي از فرهنگ‌هاي خاصّ، در کنار يکديگر، هويت جديدي را شکل دهند که در عين دربرداشتن مؤلفه‌هايي از فرهنگ‌هاي مختلف، موجوديت مستقلي از خويش داشته باشند. يعني نوعي همگوني فرهنگي شکل گرفته که در تمامي سرزمين‌ها ساري مي‌گردد و از سوي گونه‌هاي مختلف فرهنگي مورد پذيرش و جاي گزيني قرار مي‌گيرد.
اين اتفاق گرچه بسيار آرماني و دلپذير است، اما فاصله زيادي تا واقعيت دارد. بسياري از فرهنگ‌هاي موجود با يکديگر تضادّ وجودي دارند و شکل گيري فرهنگي عام، با موجوديتي مستقل که از آموزه‌هاي عاريه‌اي باشد، يکي از دو طرف يا هر دو طرف را برکنار مي‌کند و از انسجام دروني لازم براي پذيرفته شدن و جاي گزين شدن به جاي فرهنگ‌هاي خاص ديگر، جلوگيري مي‌کند.

جهاني‌شدن فرهنگي
در بحث جهاني‌شدن، توجه به ابعاد اقتصادي، قابل ملاحظه است. مارکسيست‌ها و حتّي تجديدنظرطلبان مارکسيست اين توجه را به بالاترين مرتبه رساندند. «نگرش‌هاي پسامدرن نئومارکسيستي در عرصه اقتصاد، بر بعد اقتصادي جهاني‌شدن بيش از حدّ تأکيد مي‌نمايند و از ابعاد فکري – فرهنگي و سياسي آن غفلت مي‌کنند.»
برخي ديگر با توجه به ابعاد سياسي و امنيتي بعد فرهنگي آن تأکيد کردند، و در بحث سياست گذاريها نيز به وجوه سياسي و اقتصادي کمتر توجه نموده و وجه فرهنگي را پررنگ‌تر مي‌بينند. از جمله افرادي که چنين رويکردي را دنبال مي‌کنند «رابرتسون» مي‌باشد. «جهاني‌شدن از طريق فرايندي که رابرتسون آن را خاصّ شدن عامّ و عامّ شدن خاصّ مي‌نامند به طور فزاينده‌اي از جوهر فرهنگ و بازانديشي سرشار مي‌شود.»
والرشتاين، ... در بحث درباره نظام جهاني در اشاره مستقيم به مفهوم دلالت‌ها و مسائل جامعه‌شناسي جهاني شده (بر خلاف دو دهه قبل) به جنبه‌هاي فرهنگي و اجتماعي بيشتر از جنبه‌هاي اقتصادي توجه کرده است.
«واترز» بر فرهنگي بودن فرايند جهاني‌شدن تأکيد دارد، وي تصريح مي‌کند که «اين فرايند اساساً داراي ويژگي فرهنگي و انعکاسي است»
طرفداران اين رويکرد معتقدند در عصر جهاني‌شدن، همه چيز فرهنگي است، و در سياست گذاري‌ها، از همه مهم‌تر فرهنگ است. چرا که فرهنگ، همه وجوه زندگي بشري را دربرخواهد گرفت.

جهاني‌شدن فرهنگ
گاهي منظور از جهاني‌شدن و فرهنگ آن عملکردي است، که فرهنگ‌هاي خاصّ، در برخورد با جهاني‌شدن از خود بروز مي‌دهند. که مي‌تواند حالت انفعال، مقابله ستيزه جويانه و يا تعامل فرهنگي باشد. در اين حالت، برخي از فرهنگ‌ها، در برابر فرايند جهاني‌شدن از خود انفعال نشان مي‌دهند و دچار استحاله فرهنگي مي‌شوند.
واکنش دوّم، مقابله ستيزه جويانه است که در آن فرهنگ‌هاي خاص، نه تنها در برابر فرهنگ جهاني، دچار استحاله فرهنگي نمي‌شوند، بلکه به مقابله پرتنش پرداخته و انسجام دروني خويش را حفظ مي‌نمايند، و با توسّل به عناصر هويت بخش فرهنگي خود، در قالب خاصّ‌گرايي قومي، ديني، زباني و نژادي، به تقويت و احياي آموزه‌هاي فرهنگي خويش مي‌پردازند.
بحران هويتي فرهنگ‌هاي خاص در جريان مواجهه با فرهنگ جهاني پيدا شده است باعث مقابلة ستيزه جويانه مي‌شود.
مانوئل کاستلز، مي‌گويد: هويت سرچشمه معنا و تجربه براي مردم است... برداشت من از هويت در صورتي که سخن از کنش گران اجتماعي باشد...عبارت است از؛ فرايند معناسازي بر اساس يک ويژگي فرهنگي يا مجموعه به هم پيوسته‌اي از ويژگي‌هاي فرهنگي که بر منابع معنايي ديگر اولويت داده مي‌شود.
هويت، خودي را ازغير خودي متمايز مي‌کند، بحران عبارت است از نابود شدن و يا کم رنگ شدن مرزهاي ميان خودي و غير خودي است. جهاني‌شدن، تهديداتي را متوجّه اجتماعات و فرهنگ‌ها مي‌نمايد که بر اثر آن فرايند معناسازي درون گروهي دچار وقفه شده انسجام دروني از سوي عرصه بيروني مختل مي‌گردد.
جهاني‌شدن با رها ساختن فضا و زمان، از قيد مکان و نسبي کردن فرهنگ‌ها و مرجع‌هاي اجتماعي، هويت سازي و معنا بخشي به شيوه‌هاي صنعتي را بسيار دشوار و حتي ناممکن مي‌سازد جهاني‌شدن عامل اصلي بحران هويت به شمار مي‌آيد.
بنابراين فرهنگ‌هاي خاصّ، به مقابله با فرهنگ جهاني بر خواسته و به مبارزه پرتنش و خشونت آميز با آن مي‌پردازند و جهان به سمت قطبي شدن متمايل مي‌گردد، زيرا؛ «به صورت طبيعي روند ايجاد شده به استيلاي فرهنگ ملل توسعه يافته و عقب نشيني يا تضعيف ديگر فرهنگ‌ها مي‌انجامد.»
جهاني‌شدن با ايجاد دگرگوني در ساخت‌هاي اجتماعي جوامع نوعي بحران هويت را با خود به ارمغان مي‌آورد و از اين روي، بسياري از جوامع در عصر جهاني‌شدن احساس زايل شدن هويت فرهنگي، قومي و ملي شان را دارند. و براي نجات از بحران هويت، بر هويت‌هاي محلي و فرهنگي – بومي تأکيد مي‌کنند.
جهاني‌شدن به دو دليل به ايجاد بحران هويت مي‌انجامد. دليل اوّل تعريف هويت انسانها بر اساس دو عنصر زمان (تاريخ مشترک) و مکان (جغرافيا و سرزمين)، که جهاني‌شدن عملا اين عناصر را مخدوش مي‌کند.
دليل دوّم با ترويج نسبي‌گرايي و ترويج فرهنگ سرمايه‌داري نظام ارزشي و باور‌هاي اعتقادي جوامع را فرو مي‌ريزد.
واکنش تدافعي فرهنگ‌هاي خاص، در قبال فرهنگ جهاني، که به گونه‌اي فرا گير، موجوديت و هويت آنها را مورد تهديد خويش قرار داده است، قابل درک و فهم خواهد بود. چراکه از يک سو با شالوده شکني از ساختارهاي پيشين فرهنگ‌ها و رواج نسبي‌گرايي، جاري بودن و ابهام در آموزه‌هاي سنّتي، نظام هويتي آن‌ها را در هم مي‌شکند و از سوي ديگر با گسترش آگاهي به کمک رسانه‌ها، ماهواره، اينترنت و شبکه‌هاي گسترده ارتباطي، آموزه‌هاي نوين، در دسترس، تزئيني و مصرفي را به جوامع القا مي‌کند.
گرچه چنين رويکردي قابل درک مي‌باشد، اما در عصر جهاني‌شدن مقرون به صرفه نيست. مرزهاي هويتي و فرهنگي جوامع را نمي‌توان با تير و تخته و حصار مسدود کرد، و چشمان خود را نمي‌توان به روي تحوّلات ببنديم تنها نتيجّه‌اي که از اين به دست مي‌آيد جمود و رکود فرهنگ خودي و حذف تدريجي از ميدان مبارزه فرهنگي مي‌باشد.
«يان آرت شولت» معتقد است برخي از هواداران حفاظت از فرهنگ به اين نکته پي برده‌اند، که مي‌توان از فنّ آوري جهاني‌شدن براي احياي هويت‌هاي در حال انقراض بهره برد. اين نوع رويکرد، نگرش گروه سوم است که، نه طرفدار استحاله فرهنگي‌اند، و نه مقابله ستيزه جويانه را مي‌پذيرند. بر مبناي اين نگرش، قطار جهاني‌شدن، بي‌وقفه در حرکت است و در هيچ ايستگاهي توقف نمي‌کند. آنان که منفعل و بي‌حرکت و تماشاچي‌اند، از حرکت جا مي‌مانند. و آنها که سينه سپر کرده و به خيال خود، راهش را مسدود کرده‌اند، به زير گرفته مي‌شوند.
امروزه بر اثر گسترش ارتباطات و فن آوري، از زمان و مکان محدوديت زدايي مي‌گردد و همچون مرز‌ها، از فرهنگ‌ها نيز قلمروزدايي مي‌شود.
بنابراين ديگر اصطلاح «چهارديواري و اختياري» دمدّه شده است، و ما بايد با فرهنگ‌هاي ديگر تعامل و مواجهه داشته باشيم. و در اين روند تعاملي، از يکديگر تأثير مي‌پذيريم. فرهنگ‌ها از مرز‌ها عبور مي‌کنند و هويت‌ها به گونه‌اي ديگر بازسازي مي‌شوند. چراکه؛ فضاهاي فوق قلمرويي، امکان بيشتري براي بيان ساير عناصر هويت، مثل؛ طبقه اجتماعي، ناتواني، جنسيت، نسل (بويژه جوانان)، مليت‌هاي اقليت، حرفه، نژاد، و مذهب، فراهم آورده اند.
بنابراين هويت‌هاي دو بعدي و چند بعدي، جايگزين هويت‌هاي يک بعدي قبلي مي‌گردند. بر اين اساس، و از آنجا که اين عناصر هويتي در هم تداخل دارند، امکان تعامل فرهنگ‌ها افزايش پيدا مي‌کند، و شرايط مناسب براي درک و فهم آموزه‌هاي فرهنگي يکديگر، محقق مي‌شود.
بدين سان، ما شاهد به هم پيوستگي فرهنگي جوامع خواهيم بود، اما اين بار، ديگر از يکپارچگي فرهنگي خبري نيست. يعني فرهنگ‌ها در هم فرو مي‌روند، بنابراين آنچه که تحت عنوان «جهاني‌شدن فرهنگ» يا «فرهنگ جهاني» از آن ياد مي‌گردد، يک فرهنگ يکدست و يکپارچه نيست، بلکه مجموعه‌اي پيچيده و به هم پيوسته و در عين حال متکثّر از فرهنگ‌هاي گوناگون است که به گونه‌اي مسالمت آميز در کنار يکديگر زندگي مي‌کنند. همان گونه که رابرتسون بر اين نکته تصريح مي‌کند؛
تا آنجا که به حوزه فرهنگ مربوط مي‌شود، درک فرهنگ به عنوان نظامي همگون، وحدت يافته و مانع هرگونه تصوري از فرهنگ جهاني مي‌شود که متضمن تکثّر‌گرايي فرهنگي باشد.
در اين فرهنگ جهاني، تکثّر و تنوّع، اصلي اساسي و انکار ناپذير است که البته متضمن آزادي، و تحمّل پذيري يکديگر مي‌باشد.بنابراين؛ جهاني‌شدن نيرويي براي همگن سازي ساده نيست، که از طريق آن يک فرهنگ بتواند ساير هويت‌ها را نابود کند. ظهور فوق قلمرو‌گرايي به تضعيف برخي از شيوه‌هاي «غربي سازي» و «امريکايي سازي» منجر شده است. روابط فرامرزي نيز به ترويج فرهنگ‌هاي ديگر کمک کرده است.
در نتيجه فرهنگ جهاني که در اينجا از آن ياد مي‌شود، يک فرهنگ متکثّر فراجغرافيايي است، که حاصل از ميان رفتن مرزها و نزديک شدن ذهنيت‌ها به يکديگر است.
نتيجه آشنايي با فرهنگ‌هاي ديگر پويايي و باز تعريف آموزه‌هاي فرهنگ خودي و تحمّل کردن و احترام گذاردن به فرهنگ‌هاي ديگر است. چنين رويکردي حاصل وضعيتي است که از آن تحت عنوان «پديده چند فرهنگي» ياد مي‌شود.
پديده چند فرهنگي ما را به شناسايي و حتي گرامي داشتن «ديگران» درست همان گونه که هستند، ... دعوت مي‌کند...پديده چند فرهنگي مفهومي تناقض نماست، هم بيانگر تنوّع است و هم وحدت. تنوّع لازمه جهان گستري است زيرا؛ تجلي دلبستگي‌هاي محلي و هويت‌هاي خاص را مجاز مي‌شمارد، در عين حال مستلزم وحدت است، زيرا؛ ترويج گر مفهوم دهکده جهاني است.
چگونه مي‌توان به چنين تعامل سازنده‌اي دست يافت، انسجام دروني خود را حفظ کرد و از تنوّع و تکثّر استقبال کرد. يعني بايد ديد، که چگونه مي‌توان، هم با تهديداتي که از بيرون بر هويت دروني اعمال مي‌شود، مقابله کرد ، و هم عناصر مثبت و مفيد بيروني را جذب نمود. پاسخ اين سؤال بسياري از مشکلات پيش رو را بطرف خواهد کرد.
جهاني‌شدن به فرهنگ‌هاي خاصّ اين امکان را مي‌دهد، که با استفاده از جريان آزاد اطلاعات، رسانه‌ها، ماهواره و... تعداد مخاطبين خويش را افزايش مي‌دهد و بر اثر تعامل با فرهنگ‌هاي ديگر عيوب خويش را پوشش دهند.
در عرصه فرهنگ نه تنها از طريق مبادله و داد و ستد با محيط، ماندگار و پويا مي‌شوند بلکه هويت خود را نيز از اين طريق کسب مي‌کنند... اگر ملتها به قدر کافي با ظرفيتهاي فرهنگ و ارزشهاي ديگران آشنا نباشند، به فرض اينکه فرهنگ و ارزشهاي خودي را خوب بشناسند، قادر نخواهند بود با رقباي ... خود، آگاهانه و از موضع قوي برخورد کنند.
ظرفيتهاي فرهنگ خودي بايد شناسايي شود، و با تقوّيت و برجسته سازي آن‌ها، اقدام به صدور فرهنگي نماييم، و امکانات و پتانسيل‌هاي فرهنگ جهاني، مؤلّفه‌هاي فرهنگي قابل استفاده و قابل هضم در ساختار ارزشي خود را شناسايي کنيم و فرهنگ خود را از فرهنگ ديگران بي‌نياز سازيم.

پيامد‌هاي جهاني شدن
براي درک بهتر پيامد‌هاي جهاني‌شدن لازم است تا آن‌ها را در حوزه‌هاي مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي به صورت مجزّا بررسي کنيم.
بايد بدانيم که جهاني‌شدن پديده‌اي نيست که اتفاق افتاده باشد، بلکه فرايندي در حال وقوع است که هنوز به بهترين وجه شناخته نشده و اختلاف نظر‌ها در اين زمينه بسيار است. بيشتر پيامد‌هايي که درباره آن‌ها سخن مي‌گوييم حاصل شرايطي است که ما آن را شرايط گذار مي‌ناميم. شولت بيان مي‌دارد که آن‌چه پيامد‌هاي جهاني‌شدن را مثبت يا منفي جلوه مي‌دهد سياست‌هاي اتخاذ شده در قبال وضعيت جديد فوق قلمرويي است به اين خاطر سياست‌هاي اتّخاذ شده در جهان، امروزه، تحت تأثيرليبرال دموکراسي امريکا مي‌باشد، بسياري از اين پيامد‌ها از شرايط هژموني فعلي ناشي شده، و با دگرگوني اين شرايط امکان تغيير آن‌ها نيز وجود دارد.

1. پيامد‌هاي سياسي
تضعيف حاکميت دولت ها
با کم رنگ شدن مرزها، اقتدار دولت‌ها دچار خدشه مي‌گردد. و در نتيجه حاکميت ملي تضعيف مي‌شود.
در نظم جديد، دولت‌ها کم‌تر قادر به مديريت داخلي و خارجي خود بدون توسل به همکاري بين المللي هستند، زيرا دولت‌ها به صورت فزاينده‌اي به هم وابسته شده اند. در نظم جديد، دولت‌ها به عنوان بازيگر کليدي اهميت خود را حفظ مي‌کنند، ولي حاکميت آن‌ها به طور فزاينده‌اي تضعيف مي‌شود.
براي مثال، شرايط جديد جهاني، عملکرد دولت‌ها را- که در بسياري از مناطق جهان به عنوان دولت رفاه، خدمات رفاهي را در اختيار مردم قرار مي‌دادند، و از اقشار آسيب پذير جامعه حمايت به عمل مي‌آورند- تحت الشعاع خويش قرار مي‌دهند. بدين سان شرکت‌هاي چند مليتي وارد عرصه رقابت گرديده و خلأ دولت‌ها را پر مي‌نمايند.
با پرکردن خلاء قدرت دولتها توسط شرکتهاي فرامليتي، راه دسترسي به منابع کشورهاي پيراموني (جهـــان سومي) هموار مي‌شود و اين شرکت‌ها با سرمايه عظيمي که در اختيار دارند هر محدوديتي را که بخواهند بر نيروي کار اين کشورها تحميل مي‌کنند بدون اين که در زمينه‌هايي مانند اشتغال، رفاه اجتماعي، بهداشت محيط زيست، بهره وري از منابع و تلفيق مطلوب آن و اموري از اين قبيل مسئوليتي برگردن بگيرند.
دولت‌ها با فشار‌هاي بين المللي، ناچار به عقب نشيني از مواضع قبلي خود بوده، به منظور بقاي سياسي خود، از حاکميت خود به نفع بازيگران جديد، صرف نظر مي‌کنند. گسترش روابط فوق قلمرو‌گرايي با افزايش آگاهي شهروندان، خواسته‌هاي جديدي را وارد سيستم سياسي مي‌کند که تا پيش از اين مطرح نبوده و بنابراين دولت‌ها را با مسائل جديدي همچون سهم دهي به گروه‌هاي اقليت‌هاي مذهبي، زنان، وحتي اپوزيسيون مواجه مي‌گرداند، که موجب تضعيف حاکميت دولت‌ها مي‌شود.
در بعد سياست بين الملل گسترش روابط فوق قلمرو‌گرايي، باعث شده بازيگران غير دولتي قدرتمند آرام ارام پا به عرصه سياست جهاني گذارند، و در عرصه سياست بين المللي، پديده تکثّر بازيگران دولتي و غير دولتي به وجود مي‌آيد..
در اين دوران حاکميت جهاني از حيطه تسلّط کشوري خاصّ و حتّي چند کشور محدود، خارج شده، به همکاري متقابل کشورها و بازيگران غير دولتي نيازمند مي‌باشد. نقش بازيگران جديد در عرصه بين المللي به حدّي پررنگ بوده که در بسياري از مواقع حتي سياست‌هاي يک جانبه گرايانه برخي کشور‌ها را تحت الشّعاع خويش قرار مي‌دهد.
دولت‌ها هم در بعد داخلي و هم در عرصه بين المللي ناچار به عقب نشيني از موقعيت پيشين خود مي‌باشند. البته اين عقب نشيني از حق حاکميت، در برخي مواقع، منافع شهروندان اين دولت‌ها را نيز تأمين مي‌نمايد. خصوصاَ آنگاه که دولت‌ها رويکرد‌هاي مستبدانه‌اي در پيش گرفته و به روش‌هاي دموکراتيک در اتخاذ سياست‌هاي خويش بي‌اعتنا باشند. به هر حال يکي از مهم‌ترين پيامد‌هاي سياسي جهاني‌شدن محدود شدن اقتدار دولت‌ها صرفه نظر از منفي يا مثبت بودن آن است، در نتيجه آن دولت‌ها از يک حاکم بلامنازع به يک بازيگر فعّال و مجري صرف- چه در عرصه بين المللي و چه در عرصه داخلي- تبديل مي‌شوند.

تضعيف دموکراسي جهاني
دولت‌ها در فرايند جهاني‌شدن نفوذ قبلي خود را از دست داده و کوچک مي‌شوند. نفوذ نهاد مدني داخلي و خارجي به نحوي است که دولت‌ها بايد سهم بيشتر اين نهادها را در قدرت قبول کنند.
در ابتداي امر به نظر مي‌رسد که؛ با گسترش آگاهي جهاني و بسط جامعه مدني و نهاد‌هاي آن در سطح جهاني به گونه‌اي مشارکت عمومي در حيطه سياسي افزايش مي‌يابد و دموکراسي کمک مي‌کند. بر مبناي اين تحليل، وجود جنبش‌هاي اجتماعي در تحقّق چنين روندي بسيار مؤثّر است ضمن اين‌که زمينه‌هاي شکل گيري جامعه مدني را سرعت مي‌بخشد. بنابراين يکي از پيامد‌هاي جهاني‌شدن، گسترش دموکراسي و مردم سالاري در بعد جهاني است. برخي از نظريه پردازن، مانند کيت‌نش چنين تحليلي را نپذيرفته است.
دموکراسي در سطح دولت-ملت به واسطه فرايند جهاني‌شدن زير سؤال رفته...است. اگر دولت ديگر نمي‌تواند فرايند‌هاي اقتصادي ملي را به نام مردم کنترل کند پس دموکراسي در اين سطح حتي به عنوان يک ايده‌آل هم زير سؤال مي‌رود.
شولت هم معتقد است: روابط فوق قلمرو‌گرايي موجب تضعيف دموکراسي ليبرالي شده است.
در حالي که جهاني‌شدن معاصر موجب تشويق برخي نوآوري‌ها در شيوه‌هاي دموکراتيک شده، اما به طور کلي جغرافياي جديد تاکنون حکومت را کمتر دموکراتيک کرده است.
به نظر وي: انتقال قدرت، يا سهيم نمودن نهاد‌هاي فوق دولتي در حکومت، خود به خود دموکراتيک نمي‌کند. هم چنان که، اين مراجع فوق دولتي تاکنون، ويژگي‌هاي دموکراتيک ضعيفي از خود بروز داده اند.
شولت، تأکيد دارد که چنين ضعفي خصلت ذاتي فوق قلمروگرايي نيست و به شيوه‌هاي برخورد با جهاني‌شدن مربوط مي‌گردد.
با اين وصف فوق قلمرو‌گرايي نه تنها به گسترش دموکراسي منجر نشده است، بلکه مانعي در جهت تحقّق آن مي‌باشد.

پيامد‌هاي اقتصادي
جهاني‌شدن در بعد اقتصادي به معناي گسترش نظام سرمايه‌داري در سطح جهاني مي‌باشد. انطباق با اين نظام در مسائلي چون؛ گسترش تجارت آزاد، مشارکت در توليد جهاني، گسترش مصرف‌گرايي، و در يک کلام حذف هر گونه مانع بر سر راه نظام سرمايه داري، جلوه مي‌کند.

1. عرصه توليد و سرمايه
مشارکت در توليد پديده جديدي است که در بحث توليد با آن روبه‌رو مي‌گرديم. پيش از اين، نظام سرمايه‌داري بر مبناي تقسيم کار بين المللي، تنها توليد مواد خام، و يا مونتاژ را به کشور‌هاي پيراموني واگذار مي‌نمود، امّا در عصر جهاني‌شدن، آن چنان که برخي تحليل گران بيان مي‌دارند؛ مشارکت در توليد به معناي حقيقي آن اتفاق خواهد افتاد.
مشارکت در توليد به معناي بين المللي شدن روند توليد است، روندي که در آن چندين کشور در مراحل متفاوت توليد صنعتي محصولي خاص شرکت مي‌کنند. در حالي که در تقسيم سنّتي، وظيفه کشور‌هاي مرکزي ارائه دانش فني و وظيفه کشور‌هاي حاشيه‌اي تأمين مواد خام بود. در روند مشارکت در توليد، هر کسي که آماده مشارکت در حوزه عمومي سايبراسپيس به عنوان عضوي از واحد‌هاي توليد استقبال مي‌شود.
در بحث سرمايه نيز، هم چنان که شولت اشاره مي‌نمايد؛ جهاني‌شدن تحولاتي را پديد آورده است. به زعم وي جهاني‌شدن به دو صورت «کالايي شدن گسترده» و «دگرگون نمودن بافت سازماني انباشت»، شيوه‌هاي انباشت سرمايه را دگرگون مي‌کند.
از نظر کالايي شدن، جهاني‌شدن به رشد سرمايه مصرفي، سرمايه مالي، و سرمايه ارتباطات و اطاعات کمک کرده است. در نتيجه، فعاليت‌هاي اقتصادي بيش از هر زماني منطق سرمايه‌داري پيدا کرده است. از نظر سازماني، جهاني‌شدن از طريق مراکز خارجي و شرکت‌هاي برون مرزي به افزايش انباشت منجر شده است. به علاوه رشد فضاهاي فراجهاني موجب تقويت موج بي‌سابقه‌اي از ادغام‌ها و تملک شرکت‌ها شده، که در افزايش تمرکز سرمايه نقش اساسي ايفا کرده است.
بنابر اين ديدگاه، گسترش روابط فوق قلمروگرايي، ساختار کلي نظام سرمايه‌داري را مستحکم‌تر، اما متفاوت‌تر مي‌نمايد.

2. تجارت آزاد جهاني:
جهاني‌شدن گرايش روزافزوني به حذف دولت در روند اقتصاد جهاني دارد. نظام سرمايه‌داري که بر جهاني‌شدن اقتصادي سايه انداخته است، معتقد به حذف دولت از بازارها و در نتيجه حذف ماليات‌ها، گمرک، تنظيم صادرات و واردات و... مي‌باشد. استدلال سرمايه داران جهاني از اتخاذ چنين سياست هايي؛ شفافيت در قيمت‌ها و ايجاد زمينه‌هاي عملکرد خود به خودي فرايند عرضه و تقاضا يا به عبارتي ديگر کارکرد «دست نامرئي» بازار مي‌باشد.
به اعتقاد آنها جايگاه دولت، تضعيف مي‌شود و نظارت قبلي بر اقتصاد را ناممکن مي‌کند و بازار‌ها جايگاه اصلي خود را پيدا مي‌کنند. البته شواهدي نيز براي مدعاي خويش ارائه داده و بيان مي‌دارند که؛ «تجارت بين اللملي به بسياري از کشور‌ها کمک کرده تا رشد سريع‌تر از معمول داشته باشند.»
امّا رشد سريع و بي‌برنامه بازار آزاد، بحران‌هاي ديگري بدنبال مي‌آورد، واقعيت امر آن است که «آزاد سازي سريع بازار، بدون آن که مقررات لازم وضع شده باشد، خطرناک است.» و تا زماني که اقتصاد کشور داراي زيربناهاي لازم براي رويارويي با وضعيت جديد نباشد، تجارت آزاد خسارت‌هاي جبران ناپذيري را به اقتصاد کشور‌ها تحميل خواهد نمود. براي مثال:
آزادسازي تجاري در بافت اصلاحات ساختاري موجب محروميت بسياري از کشور‌هاي فقير از يکي از مهم‌ترين منابع درآمد مالياتي خود (يعني عوارض گمرکي) شده، و از اين راه منابع بخش دولتي براي کاهش فقر را تحت فشار قرار داده است.
حتّي سياست‌هاي قيمت گذاري بر کالاهاي اساسي که به عنوان سياست‌هاي حمايتي اقشار آسيب پذير جوامع پيشنهاد مي‌گردند نيز در نهايت امر، به زيان کشور‌هاي پيراموني مي‌باشد. چراکه توليد کنندگان اصلي اين نوع کالا‌ها عموماَ خود کشور‌هاي جهان سومي بوده که صادر کنندگان اصلي مواد خام مي‌باشند.
بازارهاي جهاني «آزاد» کالاهاي اساسي در مجموع از دهه 1970 کشور‌هاي فقير را که بيش از همه به صادرات اين کالاها وابسته بودند به طور پيوسته با شرايط تجاري روبه سقوط روبه رونموده اند. (‌چراکه) قيمت‌هاي جهاني کالاهاي اساسي در اواسط دهه 1990 در پايين‌ترين سطح آن قرار داشته است.
سياست‌هاي پيشنهادي سرمايه‌داري جهاني شرايط کشور‌هاي پيراموني را بهبود مي‌بخشد اوضاع را براي آنها سخت‌تر مي‌کند. زيربناهاي اقتصادي اين قبيل کشور‌ها به قدري ضعيف مي‌شود که توان مقابله با توليدات جهاني را ندارند.
براي کشورهاي پيراموني يک چيز به واقعيت نزديک‌تر است و آن اين‌که جريان سيل‌آساي واردات، هم باقي مانده توليدکنندگان داخلي را ورشکست مي‌کند و هم کسري تراز پرداختها بيشتر مي‌شود. بديهي است که پيامد چنين وضعي، افزايش بدهي‌هاي خارجي است که قرار بود با اتخاذ اين تدابير حذف شود يا دست‌کم به حداقل ممکن کاهش يابد.
بنابراين، گسترش تجارت جهاني و بازار آزاد، بدون فراهم آوردن زير ساخت‌هاي لازم براي رسيدن به استاندارد‌هاي جهاني، يک فاجعه عظيم اقتصادي در درون اين کشور‌ها ايجاد خواهد کرد که تنها پيامد آن، ويراني اقتصاد آنها است. و بازار آزاد که به يکسان شدن مقررات گمرکي، و حذف ماليات رو مي‌آورد و موانع قانوني پيش روي شرکت‌هاي فراملي را از ميان مي‌برد و سياست‌هاي استعماري آنان را تاييد مي‌کند.

3. مصرف گرايي
روابط فوق قلمرو‌گرايي به صورت فراگير، مصرف‌گرايي و مدّ‌گرايي را افزايش مي‌دهد. تمايل به کسب لذّت‌هاي آني و احساس نيازکاذب در افراد ايجاد مي‌شود و فرد به سمت خريد کالاهاي تجمّلاتي کشيده شده و تحت تأثير بزرگ نمايي‌هاي دستگاه تبليغاتي سرمايه داري، وارد گردونه مصرف‌گرايي شود. چنين روندي به رفع نياز‌هاي مصرف کنندگان مي‌‌پردازد و افزايش هزينه‌هاي غير ضروري خانوارها را به دنبال دارد.
ناپايدار بودن مد‌ها و لذت‌ها ي مصرف گرايانه، اين اطمينان را داده است که بيشتر محصولات مورد نظر عمر مصرفي کوتاهي دارند. بنابراين، مصرف کنندگان هر گاه درآمدشان اجازه دهد بسرعت براي خريد(مجدد) ... به بازار روي مي‌آورند.
با افزايش هزينه‌هاي خانوارها درآمد آنها به جيب بنگاه‌هاي اقتصادي بين المللي سرازير مي‌گردد.
قدرت توليدي فراوان اين شرکتها و تلاش آنها براي فراهم آوردن بازار فروش، ايجاد نيازهاي کــــاذب در مصرف کنندگان را از طريق رسانه‌هاي تبليغاتي، سبب گرديده است. انبوه فرآورده‌هاي لوکس و غيرلوکس مصرفي از يک سو و تبليغات بي‌وقفه رسانه‌هاي جمعي از ديگرسو، روز به روز کشورهاي فقير را در ورطه مصرف‌زدگي و بي‌هويتي اقتصادي و فرهنگي، بيشتر فرو مي‌برد.

4. گسترش شرکت‌هاي چند مليتي و نهاد‌هاي خصوصي جهاني
رشد چشمگير فعّاليت ‌سرچشمه‌هاي اصلي سرمايه‌گذاري، انتقال تکنولوژي، و ارتقاي نيروي کار مي‌باشند. اين شرکت‌ها با خود فنون جديدي را به ارمغان مي‌آورند و دسترسي به بازار‌هاي جديد و تأسيس صنايع جديدي را ممکن مي‌سازند.»
اين شرکت‌ها صدمات جبران ناپذيري در نظام اقتصادي کشورها، خصوصاَ کشور‌هاي پيراموني وارد مي‌کنند. فعاليت‌هاي گسترده اين شرکت‌هاي بزرگ کار و کسب شرکت‌هاي کوچک را از بين مي‌برند و آنها را با اين حقيقت روبه‌رو مي‌کنند که در برابر نيروهايي که فراتر از قدرتشان عمل مي‌کنند بي‌اراده و نا‌توانند.

پيامد‌هاي اجتماعي
تأثيرات اجتماعي جهاني‌شدن غير قابل انکار است. اين که جهاني‌شدن چه تأثيراتي بر جوامع به جا مي‌گذارد تا حدّ بسيار زيادي در ترسيم چالش‌ها و فرصت‌هاي پيش روي فرهنگ مهدوي مؤثّر است.
بعد فرهنگي و اجتماعي مکمل يکديگرند بسياري از نظريه پردازان آن‌ها را از يکديگر جدا نمي‌دانند. پيامد‌هاي اجتماعي بر پيامد‌هاي فرهنگي جهاني‌شدن به ميزان قابل توجي مؤثر است. ما در اين جا به مهم‌ترين اين پيامد‌ها اشاره خواهيم نمود.

1. عدالت اجتماعي
ارتباط جهاني‌شدن با ايجاد عدالت اجتماعي بحث‌هاي فراواني را به دنبال دارد. عدّه‌اي معتقدند جهاني‌شدن با ايجاد شرايط و زمينه‌هاي يکسان در امر اطلاع رساني، گسترش آگاهي‌هاي عمومي، گسترش آموزش‌هاي همگاني، نظارت بر عملکرد‌هاي اقتصادي و سياسي نهاد‌هاي مختلف، و... زمينه‌هاي تحقق عدالت اجتماعي جهاني را فراهم مي‌آورد.
برخي ديگر جهاني‌شدن را با عدالت سازگار ندانسته آن را زمينه‌ساز بي‌عدالتي در جامعه مي‌داند.
تنها سرمايه داران، کارفرمايان، و صاحبان مشاغل از راه اندازي بازار‌هاي مالي و تجاري سود فراوان مي‌برند و بسياري از فقير‌ترين کشور‌ها قرباني نزول چشم‌گير سطح زندگي خود مي‌شوند.
جهاني‌شدن موجب تشديد شکاف طبقاتي مي‌شود و بين نيازمندان و بي‌نيازان فاصله زياد مي‌شود. و اين مسئله منجر به نابرابري فرصت‌ها در فرايند جهاني مي‌شود.
در طول تاريخ براي مردان، شهري‌ها، سفيد پوستان و اغنيا، فرصت‌هاي اجتماعي بيشتري نسبت به زنان، روستاييان، رنگين‌پوستان و فقراء بوده، اين نظريه پردزان معتقدند که جهاني‌شدن، به رغم مبارزات جنبش‌هاي فمينيستي، نژادي و طرفداران حقوق کودکان و...، به تقويت اين شکاف‌ها منجر شده است.
در حال حاضر روابط جهاني به طور کلي شکاف ميان توزيع امکانات را گسترش داده و انواع سلسله مراتب اجتماعي را (بويژه در ارتباط با طبقه، کشور، و تقسيم بندي شهري- روستايي) تقويت کرده است... جهاني‌شدن نوليبرالي از برخي جنبه‌ها به طور آشکار عليه زنان، رنگين پوستان و سالمندان عمل کرده است.
البته اين نتايج دور از انتظار نيز نمي‌باشد، درست است که جهاني‌شدن با گسترش ارتباطات جهاني منجر به افزايش آگاهي‌ها شده اما دربيشتر موارد ما با تمرکز ارتباطات جهاني بر طبقات متخصص، مرفّه و شهرنشينان روبه‌رو هستيم. هرچند جهاني‌شدن فرصت‌هاي شغلي براي زنان را افزايش داده، اما اين اشتغال به مشاغلي با سطح اجتماعي و حقوق پايين‌تر محدود گرديده است. به لحاظ اقتصادي نيز بسياري از سياست‌هاي حمايتي که از سوي کشور‌هاي مرکز و يا شرکت‌هاي چند مليتي اتخاذ مي‌گردد در نهايت امر به سود طبقات مرفّه مي‌باشد.

2. امنيت
بحث امنيت در دنياي امروز بعد از مسائل نظامي مطرح مي‌شود و شامل مباحث اقتصادي، سياسي، فرهنگي نيز مي‌شوند و اين مقوله در حيطه مسائل اجتماعي مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌گيرد.
با پيشرفت تکنولوژي و افزايش آگاهي بشري انتظار مي‌رفت که در شرايط جهاني‌شدن شاهد امنيت بيشتر در بعد جهاني باشيم اما، شرايط موجود حاکي از آن است که، صلح و امنيت به يک کالاي ناياب تبديل گشته است.
گسترش نظارت بين المللي بر پديده‌هايي هم چون گسترش سلاح‌هاي کشتار جمعي و بيولوژيکي و شيميايي، گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي و آزمايشات پر خطر زرادخانه‌هاي هسته‌اي به انعقاد معاهدات بين المللي هم چون؛ معاهده منع سلاح‌هاي شيميايي و هسته‌اي، انجاميده است.
حکومت فوق دولتي همچنين راه‌هاي جديدي براي حلّ و فصل مناقشات گشوده است. از دهه 1950 سازمان ملل متحد عمليات به اصطلاح پاسداري از صلح در درگيري‌هاي ميان کشور‌ها را آغاز کرده و در 1990 سازمان مذکور در جنگ‌هاي داخلي کمک‌هاي انسان دوستانه قابل توجهي را گسترش داده است.
نظارت‌هاي بين المللي موجب رشد و توسعه چنين سلاح‌ها نشده راه‌هاي جديدي پيش روي دولت‌ها براي گسترش توان نظامي خويش گشوده است.
در دنيا هنوز هم به اندازه‌اي کلاهک هسته‌اي وجود دارد که براي نابودي کامل نژاد بشر کافي است. تسليحات جهاني مثل جت‌هاي جنگي، موشک‌ها، و ماهواره‌هاي جاسوسي، هر چند ممکن است فعال نباشند، اما در هر حال احساس عدم امنيت را در مردم کشور مورد نظر دامن مي‌زنند.
با استفاده از امکاناتي که جهاني‌شدن در اختيار آن‌ها قرار مي‌دهد هر روز افزايش مي‌يابد. قاچاق انسان، سوء استفاده مالي، سوء استفاده‌هاي جنسي از طريق اينترنت، کودک آزاري و خشونت، قاچاق مواد مخدر، خصوصاَ در اشکال جديد آن همچون قرص‌هاي روان گردان و... از جمله جنايات بين المللي است که گسترش روابط فوق قلمرو‌گرايي به نوعي در افزايش آنها مؤثر است. به اعتقاد برخي؛ «گروه‌هاي تبهکار سودبرندگان اصلي جهاني سازي به شمار مي‌روند.»
جرم و جنايت امروزه اشکال پيچيده‌تري به خود گرفته که گوياي بهره برداري و سوء استفاده گروه‌هاي تبهکار و مافياي رايانه‌اي، از شرايط موجود جهاني مي‌باشد.
تبهکاران جهاني پول‌هايي که از راه‌هاي غير قانوني کسب کرده بودند را وارد جريان‌هاي مالي جهاني کرده بودند را وارد جريان‌هاي مالي جهاني تا پاک شوند و براي جلوگيري از رد يابي، آن‌ها را از مؤسسه‌اي به مؤسسه مالي ديگر، از بازار سهامي به بازار ديگر و از ارزي به ارز ديگر منتقل مي‌کنند. اين‌ها با پذيرش ريسک‌هاي خطرناک مالي که هيچ جريان مالي و حتي دولت نيز قادر به پذيرش آن‌ها نيست کلّ نظام اقتصاد جهاني را بر هم مي‌زنند. و اين‌گونه دست‌هاي پنهان شبکه‌هاي جنايي، امنيت اجتماعي و امنيت اقتصادي جهان را نابود مي‌کنند.

3. بيکاري و فقر
بيکاري و فقر در ظاهر پيامد‌ اقتصادي جهاني‌شدن به حساب مي‌آيند ولي در واقع معضل اجتماعي به شمار مي‌روند. چرا که ريشه بيشتر نابساماني‌ها و انحرافات اجتماعي از اين دو ناشي مي‌شود.
بيکاري، ريشه در تحول تکنولوژيکي، جهاني‌شدن تجارت، محدوديت اقتدار دولت، و... دارد. براي مثال؛ گسترش تکنولوژي‌هاي جديد از جمله؛ بيوتکنولوژي، ميکروالکترونيک، و تکنولوژي ارتباطات از راه دور، تحوّلي عميق در عرصه تکنولوژي‌هاي اقتصادي ايجاد نموده که خود منجر به تغييرات گسترده در نيروي کار مي‌گردد، بخش بزرگي از نيروي کار غير متخصص را از جريان کار خارج نموده و نرم افزارها، سخت افزار‌ها و نيرو‌هاي متخصص تکنولوژي برتر را جايگزين آنان مي‌کند. و اين گونه است که بخش عظيمي از کارگراني که کارهاي دستي انجام مي‌دهند در شرايط فوق قلمرو‌گرايي، به صف بيکاران فقير افزوده مي‌شوند.
البته اين صرفاَ يکي از عوامل گسترش بيکاري در عصر فرا صنعتي خواهد بود. تحولات گسترده اقتصادي؛ بازار آزاد، از ميان رفتن تعرفه‌ها، و ورود بازيگران بين المللي و... به خودي خود توان رقابت سالم توليد کنندگان خرده‌پا را، تحليل برده و کم کم آنان نيز به خيل بيکاران موجود مي‌پيوندند.
شرکتهاي موفق و سازمانهاي توليدي که بااستفاده از فناوري پيشرفته توانايي توليد قابل ملاحظه دارند، با محدوديت بازار فروش روبرو مي‌شوند. اين محدوديت را کاهش درآمد افراد طبقه متوسط از يک سو و حضور رقباي بسيار در بازار توليد از سوي ديگر، شدت مي‌بخشد. رقابت در کاستن از هزينه توليد و کاهش قيمت، توليدکنندگان را ناگزير مي‌کند تا هم در افزايش کيفيت و هم در کاهش قيمت، اقدامات موثر به عمل آورند تا بتوانند باکسب توان رقابتي و گسترش بازار فروش فرآورده‌ها و خدمات، موجبات ادامه فعاليت خود را فراهم آورند. با کاهش سودآوري، بازار سهام موسسات توليدي مختل مي‌شود و قيمت سهام تنزل مي‌کند.
برخي از غول‌هاي اقتصادي هم چون «تراست‌ها» و «کارتل‌هاي بين المللي» در اين عرصه باقي مانده و بقيه به مرور از صحنه حذف مي‌گردند. البته همان طور که در بخش‌هاي قبلي نيز توضيح داه شد، چنين روندي حاصل سياست‌هاي نظام سرمايه‌داري ليبرال مي‌باشد و صرفاَ محدود به شرايط فوق قلمرو‌گرايي نبوده و امکان تغيير سياست‌هاي اقتصادي متفاوت در اين دوران همواره وجود خواهد داشت.
بسياري از رويکرد‌هاي اقتصاد جهاني فقر را در سطح جهان افزايش داده و در بسياري از مواقع، عملکرد‌هاي سازمان‌هاي اقتصاد جهاني همچون «بانک جهاني» و «صندوق بين المللي پول» در راستاي کاهش فقر در سطح جهاني بوده، اما در دراز مدت، بسياري از سياست‌هاي تعديل اقتصادي نه تنها به نفع کشور‌هاي فقير نبوده بلکه باعث افزايش فشار بيشتر بر اقشار آسيب پذير اين کشورها شده است.
کاهش فقر در چند دهه اخير در حالي است که خبرهاي ضدّ و نقيضي در زمينه افزايش فقر در اين دوران نيز وجود دارد. عملکرد سازمان‌هاي جهاني هرچند به کاهش عمق فقر منجر شده است، ولي گستره فقر نسبي را افزايش داده است.
اگرچه فقر نکبت بار از دهه 1960 به نسبت جمعيت دنيا کاهش يافته، اما رقم مطلق آن افزايش پيدا کرده است... در فاصله 1978 تا 1997 تعداد کساني که با هزينه کمتر از معادل يک دلار در روز زندگي مي‌کردند از 2/1 ميليارد نفر به 5/1 ميليارد نفر رسيده است.
ميزان فقر و بيکاري در کشور‌هاي پيراموني نسبت کشور‌هاي مرکز قابل مقايسه نيست، امّا کشورهاي مرکز، از تبعات منفي آن بي‌نصيب نمانده‌اند.
آمارهايي که توسط موسسات پژوهشي صاحب نام منتشر مي‌شود حکايت از آن دارد که نه تنها در کشورهاي جهان سوم، فقر و نداري روزافزون زندگي شهروندان را دچار مشکل کرده است بلکه در تمام کشورهاي سرمايه‌داري صنعتي نيز، رشد نابرابري در توزيع درآمد و ثروت و گسترش فقر، زندگي اکثريت عظيمي از مردم را روز به روز سخت‌تر مي‌کند.
واقعيت آن است که همواره، اقشار آسيب‌پذير جوامع گوناگون، اوّلين قربانيان تحوّلات اقتصادي بوده و تا رسيدن به ثبات اقتصادي، بدترين شرايط ممکن را متحمّل مي‌گردند.

4. بهداشت عمومي
پيشرفت علم پزشکي، تکنولوژي‌ها و دستگاه‌هاي پيشرفته در اين عصر، پيشگيري‌ها و مراقبت‌هاي بهداشتي در سطح جهاني مثل: واکسيناسيون فلج اطفال، هپاتيت و... بهداشت عمومي را ارتقا داده و به صورتي فراگير از مرگ و ميرها جلوگيري کرده‌اند.
آلودگي هواي فرامرزي ممکن است جنگل‌ها و درياچه‌ها را نابود کند. سوانح هسته‌اي و کاهش قطر لايه اوزن احتمال سرطان را افزايش داده است. از بين رفتن تنوع زيستي ممکن است منجر به کاهش گونه‌ها شود که سرانجام به فروپاشي زيست کره منتهي خواهد شد. بالا آمدن سطح آب دريا‌ها در اثر تغييرات آب و هوايي ممکن است منجر به زير آب رفتن نواحي ساحلي پر جمعيت و جزاير کوچک شود. آلودگي گسترده خاک و آب شيرين ممکن است هستي انسان را مورد تهديد قرار دهد.
گسترش فعّاليت گروه‌هاي تبهکار و قاچاقچيان مواد مخدّر، مسأله اعتياد را به يک معضل بزرگ جدي براي سلامت و بهداشت جوامع تبديل نموده است.
هم‌چنين گسترش فساد به صورت فراگير و روابط جنسي پرخطر، به گسترش روز افزون بيماري‌هاي هم چون ايدز منجر شده که همگي محصول شرايط جديد جهاني‌شدن مي‌باشد.

5. گسترش دنياي مجازي
گسترش رسانه‌ها انسان را با «گسترش دنياي مجازي» رو برو مي‌کند. فرد در ارتباط با دنياي اطراف، با تصوير‌ها مواجه است، او هميشه واقعيت را از پس آينه مي‌بيند. با اين وصف، گرچه فرد با انبوهي از اطلاعات کامپيوتري و ديجيتالي مواجه است، امّا همواره اين ابهام وجود دارد که آيا واقعيتي که اين دستگاه‌هاي ارتباطي در اختيار او قرار مي‌دهند واقعي‌اند؟ «براي رهبران سياسي درک آن چه واقعاَََََ رخ مي‌دهد دشوارتر مي‌شود.» چراکه اخبار منتشر شده هر گز خالي از جهت‌دهي‌هاي سياسي و اقتصادي نبوده و در واقع در بسياري از مواقع واقعيت سازي است و نه خود واقعيت. بر اين اساس، «نيرو‌هاي اغواگر و فريبنده بازار در دنياي مک، استنتاج بشر را از کار مي‌اندازد.» و فرد ميان آنچه که مي‌بيند و آنچه که در حقيقت وجود دارد دچار نوعي حيرت زدگي مي‌گردد.
امروزه مجازي سازي حرکتي فراگير است که علاوه بر اطلاعات و ارتباطات، جسم، چرخش اقتصادي، حساسيت‌هاي جمعي و کاربرد هوش را نيز در بر مي‌گيرد. مجازي سازي حتي به شيوه‌هاي با هم بودن ما نيز دست درازي کرده است. اکنون شاهد پيدايش اجتماع مجازي، مؤسسه مجازي، دموکراسي مجازي و نظاير آن‌ها هستيم.
دنياي مجازي دنيايي است که همه‌جا هست و هيج‌جا نيست. «به يمن مجازي سازي، اشخاص، اعمال و اطلاعات از جا بر کنده مي‌شوند، يا به عبارت ديگر، در فضايي نامعلوم، در دگر‌جا، جاي مي‌گيرند.»
به همين سان، «بودريا» از جهان وانمايي شده سخن به ميان مي‌آورد، جهاني که در آن ميان اصل و رونوشت تمايزي احساس نمي‌گردد به گونه‌اي که حتي رونوشت واقعي‌تر از اصل رخ مي‌نماياند، و ما با ديدن واقعيت بي‌واسطه، آن را کمتر از تصوير رسانه‌اي‌اش واقعي مي‌پنداريم. در چنين دنياي شبيه سازي شده، انسان‌ها با انبوهي از تصاوير واقعيت نما، روبه‌رو مي‌گردند که ديگر حتي رابطه‌اي با واقعيت نداشته و بر آن پيشي گرفته اند. در نتيجه؛ به يکباره تصاوير تنها واقعيت ممکن قلمداد مي‌شوند.

پيامد‌هاي فرهنگي
پيامد‌هاي فرهنگي روابط فوق قلمروگرايي را خود به دنبال مي‌آورد اين پيامد‌ها عبارتند از:

هويت چهل تکّه
هويت سرچشمه معنا در زندگي افراد و تنها راه تعريف و بازشناخت خود از ديگران است. تأثيري است که جهاني‌شدن بر هويت فردي و جمعي افراد مورد مطالعه ماست.
با گسترش آگاهي، نورم‌ها و قالب‌هاي جديد، وارد فضاي فرهنگي جوامع مي‌شود و فرد با هنجار‌هاي گوناگون و گاه متضاد روبه‌رو مي‌شود که هر يک از جذابيت‌هاي خاصي برخوردارند. در چنين شرايطي هم چنان که «شايگان» به خوبي توضيح داده است ديگر جمع نقيضين محال نبوده و اجزاي مختلف و متضاد هويتي در کنار يکديگر هويت فرد را شکل مي‌دهند.
هويت‌ها بر مبناي مصالحي تاريخي، جغرافياي، زيست‌شناسي، نهاد‌هاي توليدي و بازتوليد، خاطره جمعي، رؤياهاي شخصي، دستگاه و وسايل قدرت، و وحي و الهامات ديني ساخته مي‌شوند. لذا در عصر جهاني‌شدن که سرزمين‌ها به هم بافته مي‌شوند، و جغرافيا در هم فرو مي‌رود و تاريخ جوامع گوناگون به فراموشي سپرده مي‌شود. هويت افراد نيز از تکّه‌هاي در هم و تو در تويي ساخته مي‌شود که در عين تضاد و نا همخواني در کنار يکديگر قرار گرفته و شخصيت او را شکل مي‌دهند. در واقع اينبار، هويت از ذرات يک دست و ثابت ترکيب نيافته، بلکه ذرّات آن به صورت موزاييک وار، چند لايه و متکثّر و متحرّک چيده شده‌اند. شايگان چنين چيدماني را به اصطلاح «چيدمان ريزم‌وار» مي‌نامند.
ريزم در نفس خود متعدد است، تعددي آزاد از قيد يگانگي... ريزم عامل ارتباط و دگرزايي است و امکان ايجاد شبکه‌اي بي‌پايان را فراهم مي‌کند، زيرا هر نقطه از آن مي‌تواند به نقاط ديگر آن وصل شود... ريزم در عين آن که لايه لايه و وابسته به مکان است، مي‌تواند از جاي خود بر کند...نه آغازي دارد و نه پاياني، هميشه در بين راه است؛ ماهيت آن پيوسته تغيير مي‌يابد، ريزم نقشه‌اي است که همواره قابليت بر هم خوردن، ايجاد پيوند، واژگون شدن و تغيير را دارد و راه‌هاي ورود و خروج آن متعدد است. ريزم نظامي فاقد مرکز و رده بندي، عاري از دلالت و بدون راهبر است... يک نظام غير قطعي است
شولت اين وضعيت را به بيان مشابه توضيح مي‌دهد.
جهاني‌شدن گرايش به تشديد احساس خويشتن سيال و چند پاره، بويژه در اشخاصي شده است که بخش زيادي از وقت خود را در فضاهاي فوق قلمرو‌گرايي مي‌گذرانند، در اين اشخاص هويت‌هاي چند گانه به آساني همگرايي پيدا مي‌کنند.
«در چنين احوالي آنچه مهم است مطلق و مستقل بودن يک ريشه نيست، بلکه نزديک شدن آن به ديگر ريشه‌ها يعني ارتباط است.» به کمک هويت‌هاي چند پاره و چهل تکّه، به بهترين وجهي ميسّر مي‌شود. امّا اين مسئله در عين حالي که به نزديک‌تر شدن جوامع گوناگون مدد مي‌رساند منجر به از هم گسيختگي دروني در جوامع مي‌شود. در واقع فرد به دليل پيروي از هنجار‌هاي گوناگون و گاه متضاد فرهنگي، کمتر مي‌تواند خود را وابسته به يک جامعه و يک فرهنگ قلمداد نمايد، بنابراين دچار نوعي سرگرداني و بي‌هويتي شده و بر همين اساس انسجام اجتماعي نيز از هم گسيخته مي‌شود، امّا نبايد فراموش کرد که؛ چنين وضعيتي لازمه دوران گذار بوده و به اعتقاد ما موقّّتي خواهد بود.

2. همگرايي فرهنگي
جهاني‌شدن تا حدّ بسياري در ايجاد زمينه‌هاي گفتگوي ميان فرهنگها مؤثّر است که به آشنايي فرهنگ‌ها از يکديگر و رفع بسياري از سوء تفاهمات و درک بهتر ديگري کمک مي‌رساند. هويت‌هاي ريزم‌وار، که تحت شرايط فوق قلمرو‌گرايي شکل مي‌گيرند نيز خود عامل بسيار مؤثري در ايجاد ارتباطات بوده و براين اساس؛ صورت بندي جديدي در جوامع شکل مي‌گيرد که بر مبناي آن مرز ميان خودي و غير خودي - که تا پيش از اين، عامل پيوند دهنده و هويت بخش جوامع محسوب مي‌گرديد - ازبين مي‌رود. و بدين سان، همه، خويشتن خويش را به عنوان يک کلّ، در نظر آورده، و بنابراين، بسياري از سوء تفاهمات و بدفهمي‌ها از يکديگر جاي خويش را به تعامل و تفاهم بيشتر مي‌سپارد.
جهاني‌شدن فرصت مناسبي را براي طرح ايده‌ها و افکار مختلف فراهم مي‌آورد و شنيدن صداها و گفتمان‌ها را که از نظر محتوا منطقي و عقلاني است اما امکان انتشار و ابلاغ آن در سطح جوامع بشري وجود ندارد، در پرتو تکنولوژي اطلاعات مجال مي‌يابد.
تعامل سازنده موجبات گسترش هر چه بيشتر ارزش‌هاي عامّي هم چون؛ برابري، صلح، عدالت، حقوق بشر، آزادي و... را فراهم مي‌آورد. «مسئله عمده در داد و ستد فرهنگي، انتخاب اسهل از طريق شناخت و گزينش ارزش‌هاي همسو و همساز با طبيعت و سرشت بومي جوامع است.» فرهنگ‌هاي مختلف، تحت فرايند تعامل، در حين آن که حيات و موجوديت خويش را حفظ نموده و حتّي تقويت مي‌نمايند، به سمت همگرايي با فرهنگ‌هاي ديگر تمايل يافته و از جدال بي‌نتيجّه خود‌داري مي‌کنند.
اين تعامل و داد‌و‌ستد در برخي مواقع آسيب‌هايي نيز متوجّه فرهنگ خودي زده است، که گاه منجر به از ميان رفتن ساخت‌هاي فرهنگ سنّتي بدون جاي گزيني ساخت‌هاي جديد، افزايش بي‌هويتي يا هويّّت‌هاي دورگه و به اصطلاح «چهل تکّه» در جامعه مي‌گردد .

3. ورود به عصر پسا تجدد گرايي
گسترش روابط فوق قلمرو‌گرايي علاوه بر اينکه مرزهاي جغرافيايي را کم رنگ مي‌نمايد، مرزهاي فرهنگي و عقيدتي و هويتي را پشت سر مي‌گذارد. نقاط مرزي و نيز عقيدتي، در هم شکسته شده و تيره و تار مي‌گردند، گويي فضا‌هاي بينابين مه‌آلوده و ناپيدا شده و ديگر از هم قابل تشخيص نمي‌باشند، از سوي ديگر نقاط مرکزي و محوري فرهنگ‌هاي گوناگون نيز به يکديگر نزديک شده فاصله‌هاي فرهنگي پيشين به يکباره محو و نابود مي‌شوند. چنين رويدادي، اختلاط عقيدتي و درهم ريختگي هويتي را به دنبال دارد.
حال با قدري تأمّل مي‌توان دريافت که چرا برخي مدّعي‌اند که جهاني‌شدن منجر به تحقّق عصر پسا تجددگرايي مي‌گردد. عصري که مهم‌ترين ويژگي آن شالوده شکني از روايت‌هاي کلان به ويژه روايت کلان مدرنيسم مي‌باشد. در واقع لازمه پذيرش چنين اختلاطي، عقب نشيني از ادّعاهاي گذشته و پذيرش نوعي نسبي‌گرايي مي‌باشد، چنين وضعيتي حاصل شرايط گذار بوده و لذا عارضي و موقتي خواهد بود.

شالوده شکني چيست؟
شالوده شکني به معناي از ميان بردن تقابل و اولويتي است که در آن مفروض است. شالوده شکني «خشونتي» را در هم مي‌شکند که حفظ اولويت در هر دوگانگي و تقابل بدان نيازمند است.
شالوده شکني نهفته در پسا تجدد‌گرايي، هر گونه اولويت بندي را، که بر مبناي آن خودي از غير خودي متمايز مي‌گردد، ردّ مي‌کند و بنابراين هويت‌هاي مرجع و عقايد محوري فرهنگ‌هاي گوناگون به چالش فراخوانده مي‌شود. چنين گرايشي در ارتباط با تجددگرايي با وضوح بيشتري نمايان مي‌گردد؛
پسا تجدد خواهي آرمان‌هاي تجدد خواهانه را در زمينه، خردورزي، مذکّر انديشي، نبوغ هنري، فردگرايي، خوارداشت اخلاق سنتي و پيروي از برابري خواهي تندروانه طرد(مي نمايد).
براين اساس و در چنين فضايي؛ روايت‌هاي کلان ايدئولوژيک هويت‌هاي بزرگ به نقد کشيده مي‌شود و نوعي عبور از ماکروايدئولوژي به ميکروايدئولوژِي، يا گذار از هويت‌هاي بزرگ به هويت‌هاي محلي و کوچک صورت مي‌گيرد.
تجدّدگرايي که تاکنون به عنوان تنها قرائت ممکن و منطقي در صحنه جوامع مطرح بود مورد ترديد و انتقاد گسترده نگرش‌هاي پساتجددگرا قرار مي‌گيرد.
چون پسا تجددگرايي پذيرش روايت کلان، را نمي‌پذيرد، به سمت و سوي نسبي‌گرايي رو مي‌آورد و هر گونه حقيقت يگانه، رد مي‌کند و تمامي ادعاهاي حقيقت گرايانه را به يک چشم مي‌نگرد، مثل اين‌که حقيقت، صور و اشکال گوناگوني دارد که هر کس از آن بهره‌مند مي‌شود.

نتيجه گيري
جهاني‌شدن مساوي با دگرگوني جغرافياي اجتماعي است که به وسيله گسترش فضاهاي فوق قلمرويي مشخص مي‌شود. و شامل ابعاد مختلف و تفکيک ناپذير سياسي، اقتصادي و فرهنگي مي‌شود.
جهاني‌شدن، يک پديده مورد توجّه است که هيچ‌گونه بار ايدئولوژيکي ندارد امّا، نوع سياست‌هاي گرفته شده از سوي متولّيان و اداره کنندگان کنوني آن است که آن را مثبت يا منفي جلوه مي‌دهد.
پيامد‌هاي جهاني‌شدن حاصل سياست‌ها و تصميمات موج سواران فعلي جهاني‌شدن، يعني ليبرال دموکراسي آمريکايي مي‌باشد و با اتخاذ ابتکارها و تغييراتي قابل بازنگري است.
در شرايط فعلي، بيشتر پيامد‌هايي که گسترش روابط فوق قلمرويي به بار آورده است، فاجعه آميز و تأسّف بار مي‌باشد. اين پيامد‌ها بيش از آن که به آينده‌اي روشن نويد دهند، چشم اندازي سرشار از بي‌عدالتي، فقر، نا امني، بيماري و... را ترسيم مي‌نمايند. که تنها در صورت تغيير در مديريت فعلي جهاني قابل جبران خواهند بود، امّا در اين ميان، تحوّلات ديگري چون؛ گسترش تکنولوژي ارتباطاتي، تضعيف فرهنگ‌ها و هويت‌هاي محلي، نزديک شدن و همگرايي فرهنگ‌هاي گوناگون، و... از برخي جهات ديگر مي‌توانند در جهت زمينه سازي فرهنگ واحد جهاني مؤثّر بوده و به عنوان آثار مثبت مورد ارزيابي قرار گيرند.




مطلب‌های دیگر از همین نویسنده در سایت آینده‌نگری:


منبع:


بنیاد آینده‌نگری ایران



سه شنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۲۱ مه ۲۰۱۳

انسان گلوبال

+ تحقق سازمان های دانش محور در گرو استقرار دولت الکترونیک است  

+ نسل جدید رهبران برای ساختن دنیای آینده 

+ آینده‌نگاری در دنیای پیچیده امروز ضروری است  

+ اخلاقیات رایانه  

+ دانشگاه آینده  دیوید رشتی

+ شکاف دیجیتال چیست؟   هلن صدیق بنای

+ به سوي جامعه اطلاعاتي   بشهری

+ روش های آینده نگری و آینده پژوهی 

+ جامعه اطلاعاتی چرا؟   محمود اروجزاده

+ سالم سازی جامعه اطلاعاتی   مترجم: علی ملائکه

+ 10 علت اهميت آينده‌نگري در زندگي  دكتر بن دين

+ نظریه پردازی درباره آینده جهان و جهان آینده   محمدصادق امت طلب

+ نقش دولت‌های محلی در برنامه‌ریزی و مدیریت شهرهای آینده  نسرین شیخی

+ جامعه اطلاعاتی ابزار جهانی شدن و توسعه  الهه جعفرخانی

+ بررسی آسیب های اجتماعی در جامعه اطلاعاتی نیازمند همه جانبه گرایی است   محسن لواسانی

+ جامعة اطلاعاتي 

+ بررسی اندیشه های آلوین تافلر  

+ وضعیت کار در قرن 21  

+ بی سوادی قرن 21 

+ جنگ آینده، جنگ جذب نیروی انسانی خلاق و توانمند است  دکتر شهیندخت خوارزمی

+ به جز كشور خودت ‌به كدام كشور ديگر علاقه داري؟  توماس فریدمن

+ چو فردا رسد کار فردا کنیم  

+ حقوق بشر و اینترنت  مهدی صمدی

+ پیش بینی آینده انسان و زمین 100هزار سال آینده  

+ آینده تاریخ   فرانسیس فوکویاما

+ موج سوم چیست؟  سولماز مآبی

+ جهانى شدن و چشم‌انداز توسعه جامعه اطلاعاتى   دكتر جي. اس. ياداو

+ حق دسترسي به اطلاعات: بنيان‌ها ، روند جهاني و جايگاه ايران (1)  هحسن نمك‌دوست تهراني

+ ساخت و بازیافت فرصت ها  حسین خنیفر

+ عاملیت تلویزیون در فرآیند جهانی شدن  یوسف احمدی

+ مجازي سازي، راهکاري براي آينده  مهرداد حقيقي

+ جوامع بشري و عصر اطلاعات  دکتر محمد فتحيان

+ آينده نگري و چالشهاي پيش رو 

+ آینده پژوهی (مهندسی هوشمندانه آینده)  منصور اسدي و عليرضا كريمي

+ میراثی که استیو جابز برای ما برجای گذاشت...  

+ تبدیل آینده به فرصت  

+ نقش شرکت‌های غول‌پیکر در جنگ سرد  دکتر شهیندخت خوارزمی

+ دیپلماسی عمومی و قدرت هوشمند  جوزف ناي

+ آینده شبکه های اجتماعی و روابط انسانی  

+ سریع‌ترین راه به دنیای اطلاعات  

+ آينده‌ پژوهی و آینده شناسی نیاز مبرم مدیریت توسعه ملی   دکتر بایزید مردوخی

+ آینده نگری، برترین مزیت انسانی   عباس سید کریمی

+ موج سوم چیست؟  

+ آينده‌نگاري فناوري (مطالعه موردي:چين)   محمدرضا بخشي

+ جوانان در کشتی آینده نگری  

+ خودروی برقی و شهرهای آینده نگر  

+ درهم ریختن چرخۀ زندگی:به سوی بی نظمی اجتماعی؟ 

+ کوچک و فشرده شدن عمر کاری 

+ زمان،تاریخ و جامعه 

+ فضای جریانها و فضای مکانها 

+ زندگی روزمره در کلبۀ الکترونیکی:پایان کار شهر؟ 

+ سیر تحول وسایل ارتباطی بشر از جامعه ابتدایی تا جامعه اطلاعاتی  عاطفه ارکان

+ فضای صنعتی جدید 

+ فرهنگ مجاز واقعی 

+ رسانه های جدید و تنوع مخاطبان انبوه 

+ از جهان گوتنبرگ تا جهان مک لوهان:ظهور فرهنگ رسانه های جمعی 

+ خبر داشتن از آینده جزو نیازهای اساسی انسان ها است 

+ جامعه اطلاعاتی و شکل‌گیری قدرت سایبر  دکتر مظفر چشمه سهرابی‌

+ آينده چگونه ساخته مي شود؟   محمد رضا نوروزي

+ آشنایی با مفاهیم آینده نگری 

+ عصر اطلاعات‌ و پیدایش جامعه‌ی شبکه‌ای  کمال پولادی

+ چه کسی آینده را می سازد ؟ 

+ ایده های آینده نگر  پوریا ناظمی

+ نظمي ‏در درون آشوب 

+ قرن۲۱ عصر مغز افزار  

+ راه حلى براى فقر جهانى‌ *‌  پيتر سينگر

+ گفتمان قومى و بى نظمى نوين جهانى  مجيد تهرانيان

+ جهانی شدن در نظام تعلیم و تربیت 

+ پرسشي كه فراروي مخاطبان معماري و شهرسازي در عصر جهاني‌شدن قرار دارد،اين است كه شهرهاي آينده چه هويتي پيدا مي‌كنند؟ 

+ به عصر اطلاعات خوش آمدید 

+ فن‌آوري اطلاعات در 50 سال آينده   فريبا كرباسي

+ جامعه اطلاعاتي ابزار جهاني شدن و توسعه  جعفرخاني، الهه

+ آنچه که اتفاق می افتد سقوط تمدن صنعتی است 

+ چه کسی آینده را می سازد ؟ 

+ تحقیقات میان ‌فرهنگی 

+ چهار دیدگاه درباره قرن بیست و یکم 

+ گزیده‌ای از گفت‌وگوی لورنا اشتفانی  

+ شهر در پيوند آجر و سيم   بهارک حنارود

+ سواد، اندیشه و تفکر در جامعه اطلاعاتی   جاويد سرايي

+ جهان در 100 سال آینده چگونه جايي خواهد بود؟   فوكوس

+ جابجایی در قدرت  الوین تافلر – تلخیص: مریم بهره بر

+ (( تمدن ما در خطر است ))  آلوین تافلر

+ استانداردهاي سواد اطلاعاتي  دكتر عشرت زماني

+ نسلی که با اینترنت باهوش می‌شوند 

+ جامعه اطلاعاتی و گفتگوی اخلاقی  جاوید سرایی

+ تاریخچه شبکه های اجتماعی  

+ جامعه اطلاعاتى: زمينه اقتصاد فراملّى و پيامدهاى آن  ويليام. اچ. ملودى

+ آینده نگری، برترین مزیت انسانی  عباس سید کریمی

+ مبانی‌ آینده پژوهی 

+ نگاهی به مؤلفه های آینده پژوهی؛ ابزاری برای ساخت آینده 

+ عصر سنت گريزي: مديريت و سازمان در قرن بيست و يكم؛  چارلزي هندي

+ گفت وگو با آلوين تافلر:نگاه تازه به آينده  آلوين تافلر

+ جهان در تسخیر فناوری اطلاعات خواهد بود  

+ جامعة اطلاعاتي 

+ بزرگ ترین تهدید امنیتی سال ۲۰۱۲  

+ فناوری هاي مورد نیاز برای بهبود آینده حیات انسانها  

+ جنگ و ضد جنگ   تافلر

+ ارتباطات، جهانی شدن و مرگ فاصله‌ها  دکتر سعید‌رضا عاملی

+ آینده جهان در پی جهانی شدن   علیرضا تاجریان

+ جهانی شدن یا حذف شدن از جهان؟!  آزاده احسانی چمبلی



info@ayandehnegar.org
©Ayandehnegar 1995