Iranian Futurist 
Iranian Futurist
Ayandeh-Negar
Welcome To Future

Tomorow is built today
در باره ما
تماس با ما
خبرهای علمی
احزاب مدرن
هنر و ادبیات
ستون آزاد
محیط زیست
حقوق بشر
اخبار روز
صفحه‌ی نخست
آرشیو
اندیشمندان آینده‌نگر
تاریخ از دیدگاه نو
انسان گلوبال
دموکراسی دیجیتال
دانش نو
اقتصاد فراصنعتی
آینده‌نگری و سیاست
تکنولوژی
از سایت‌های دیگر


امنیت در عصر جنگ افزار کشتار جمعی - قسمت دوم

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:
Twitter Google Yahoo Delicious بالاترین دنباله

[03 Nov 2017]   [ فرهاد یزدی ]

بخش سوم

ارزیابی قدرت ایران – نیروهای مسلح

بدون تردید نیروهای مسلح عامل بازدارنده از حمله به کشور می باشند. در جهان امروز بالاترین تضمین بازدارنده از حمله، دارا بودن جنگ افزار کشتار جمعی و به ویژه هسته ای، همراه با قابلیت پرتاب آن به هدف های مورد نظر است. امکان زیاد دارد که در آینده با دست آوردهای علمی، جنگ سایبری و یا انواع دیگر جنگ افزار با قدرت تخریب و سرعت حتا بیش از آنکه امروز می دانیم، مورد استفاده قرار گیرند. اما در هر حال، نیروهای مسلح سنتی بخاطر درگیری های تروریستی و روبرو شدن با نیروهائی که معرف کشور ویژه ای نمی باشند، تا سال ها، مکان خود را در تضمین امنیت حفظ خواهد کرد.
در خاور پس از پاکستان و در باختر همراه با ترکیه، ایران پرجمعیت ترین کشور می باشند. در بقیه مرزها چه آبی و چه خاکی، ایران به مراتب از بقیه پرجمعیت تر است. البته جمعیت ایران با برخوردی از پدیده ملت از همبستگی و در نتیجه از توان بالقوه بسیار بالاتری برخوردار است تا بقیه . اما باید بخاطر داشت که با افزایش اهمیت نقش تکنولوژی در جنگ های مدرن و آمادگی استفاده از آن، جمعیت معیار کم اثرتریست تا در گذشته. حال ایران تا چه اندازه می تواند به تکنولوژی نوین نظامی در مقایسه با کشورهای توانمند، دست یابد؟ پیش از اینکه به این پرسش بپردازیم نیاز است که به عامل بسیار مهم ارزیابی قدرت نظامی وسیله ی همسایگان و ابر قدرت ها بپردازیم. توان نظامی، خواهی نخواهی با هر درجه از حسن نیت که همراه باشد، تهدیدیست برای همسایگان و همچنین ابر قدرت ها. قدرت نظامی تا هنگامی که در هماهنگی و هم سطحی با واحدهای سیاسی منطقه باشد، قابل پذیرائی است. اما بفوریت که بنا بر برداشت دیگران، قدرت نظامی یک کشور خارج از هنجار حاکم در منطقه باشد، نه تنها مسابقه تسلیحاتی بلکه اتحادهای نظامی برای مقابله با آن قدرت تشکیل خواهند شد. هنگامی کشوری به آن درجه از قدرت نظامی در مقایسه با همسایگان دست می یابد، همه متحدین و همسایگان در صورتی که اجبار نداشته باشند یعنی در برابر دشمن تهدید آمیزتری قرار نداشته باشند، به فکر مقابله می افتند. نخست مسابقه تسلیحاتی بدون دلیل که بخش بزرگی از نیروی انسانی و منابع مالی که می تواند در سرمایه گذاری و تولید بکار گرفته شود، از تمام آن سرزمین ها کنار گذارده خواهد شد. خرید جنگ افزار و سرآزیر شدن مستشاران خارجی، مرحله ی دوم آن خواهد بود. ایجاد پایگاه وسیله ی قدرت های جهانی، گام بعدی خواهد بود. تنها همسایگان نیستند که از قدرت نظامی یک کشور به ترس می افتند. تمامی قدرت های نظامی جهانی از پیدا شدن رقیب و به ویژه با تکنولوژی بالا ناخشنود خواهند بود، حتا اگر بدنبال جنگ افزار کشتار جمعی نیز نباشند. از این رو می توان گفت که توان نظامی بعنوان عامل بازدارنده از حمله، تا اندازه ای کارکرد موثر دارد. اما اگر از سطحی که برای همسایگان و قدرت های جهانی ترس آور باشد، می تواند در جهت عکس عمل نماید.
سرنوشت ایران در دوران شاه آموزنده است. قدو قواره ایران برای برخی از کشورها، بخودی خود عامل تهدید بحساب می آید. حال نیروی پرتوان نظامی ایران را بر آن بی افزائیم، به عامل تهدید کننده بزرگ بدل شده بود. اگر این نیرو در مخالفت با هدف های غرب بکار گرفته می شد و یا حتا سرخود عمل می کرد، هرچند فرض مشگلی بود، اما نمی توان از آن به طور کامل غافل بود، تمامی منطقه خلیج فارس در دوران جنگ سرد و نفت منطقه که در آن دوران شریان حیاتی غرب بود، از دست می رفت. حتا می توان گفت که در دوران هم پیمانی ایران با غرب، بخشی از هدف پایگاه های آمریکا در منطقه افزون بر شوری، در برابر امکان استفاده برای حمله به ایران در روز مبادا، ایجاد شده بودند.
یکی از خط قرمزهای ابر قدرت های نظامی، ایجاد نیروی دریائی که قادر به عملیات در خارج از کرانه های کشور و در آبهای دریاهای آزاد و یا به اصطلاح "آبی" باشد، قرار دارد. امروز آمریکا با داشتن پایگاه های متعدد و پراکنده در سطح جهان، همراه با شناورهائی که از سوخت هسته ای استفاده می کنند و از این رو نیاز کمی به انداختن لنگر در بنادر دیگر دارند، همراه با قدرت آتش بسیار سنگین هواپیما و موشک های همراه آن، که تمامی وسیله ی زیر دریائی های هسته ای پشتیبانی می گردند، تنها قدرت جهان است که قابلیت عمل در تمام نقاط جهان را دارا می باشد. اگر با توان تخریبی محاسبه گردد، دومین نیروی نظامی جهان، روسیه بخاطر داشتن زرادخانه بزرگ هسته ای و قدرت پرتاب آن بحساب می آید. روسیه با تمام تهدیدی که به طور دایم بر اروپا و چالشی که با آمریکا در دیگر نقاط جهان ایجاد کرده، قادر نیست دور از کرانه های خود، قدرت نمائی درازمدت انجام دهد. با بدست آوردن پایگاه دریائی و هوائی در سوریه، اکنون می تواند در مدیترانه نیز قدرت نمائی کند. چین هسته ای، با تلاش در راه گسترش نیروهای دریائی خود در آبهای آبی و با تکیه بر قدرت تولیدی و ارز خارجی خیره کننده ای که در اختیار دارد، بیش و پیش از روسیه و دیگر قدرت های جهانی، امکان دارد که به نیروی دریائی که بتواند در سطح جهانی عمل نماید، دست یابد. اما باید در نظر داشت که در برابر 12 کشتی هواپیمابر آمریکا در خدمت، همگی با سوخت هسته ای، چین تنها در سال 2016 توانسته نخستین ناو هواپیما بر خود را با سوخت نفتی آماده عملیات جنگی نماید. تا سال 2020 بر مبنای برنامه اعلان شده، چین دارای دو ناو همواپیما بر با سوخت سنتی خواهد بود.
ایران به عنوان یک قدرت ناحیه ای می تواند به ساخت و نوسازی نیروهای مسلح خود دست زند. اما اگر در این راه افراط نماید، با هر رژیمی که داشته باشد چه دمکرات و چه غیر دمکرات، در جهت عکس امنیت کشور حرکت کرده است. به ویژه نیرویی دریائی ایران، تنها می تواند بعنوان پاسداری از کرانه های کشور و کمک به برقراری ثبات در خلیج فارس، توان عملیاتی داشته باشد. با در نظر گرفتن طبیعت غیر مهاجم کشور ایران، محدود بودن نیروی نظامی و در عوض استفاده از قدرت نرم بسیار انجام پذیر است. در این رابطه، شاید بجز چند سال نخست پس از نابودی نظام اسلامی، بودجه کشور می تواند مانند اروپا بیش و کم در 2% تولید ناویژه کشور ثابت ماند.
نیروهای مسلح هر کشور آخرین نهادی هستند که از جنگ استقبال می کنند. ارتش هر کشور، بجز دفاع از سرزمین، در انتخاب جنگ و حریفی که باید در برابر آن خون نثار کند، بسیار دوراندیش است، به ویژه اگر در جامعه ای غیر متجاوز عمل نماید. البته در کشورهای زنده جهان بنا به نیاز، ارتش کشورها در حال آمادگی جنگی، با درجات مختلف می باشند. اما در مورد جنگ، امروزه ارتش ها خواستار دانستن هدف نهائی و شرایط خروج از جنگ می باشند. ارتش با کراهت بسیار زیر فرمان غیر نظامیان، در کشورهای دمکرات وارد جنگ بدون انتها می شوند. ارتش مایل به جنگ نیست. اما اگر مجبور است درجنگی شرکت کند، باید احساس کند که از برتری قاطع برخوردار است و هدف جنگ قابل دسترسی می باشد. ارتش ابر قدرت ها، از درگیری هسته ای حتا با حکومتی با توان نظامی پائین که می تواند کشته ی بسیار بجا گذارد، جنگی است که از آن بشدت فرار می کند. درحالی که آمادگی برای مقابله با آن را همیشه حفظ می کند. هدف جنگ نیز از آغاذ باید روشن باشد. دیگر پیروزی مانند گذشته حتا در گذشته نه چندان دور مانند جنگ دوم، روشن نیست. به احتمال زیاد، امروز برای آمریکا با بجای گذاشتن هزاران کشته، مصدوم جسمی و روانی و چند سد میلیارد دلار ، ثبات نسبی در عملکرد حکومت و جامعه افغانستان و عراق، پیروزی بحساب خواهد آمد. تنها با نیروی نظامی یعنی از راه جنگ، بالاتر از این دست آورد ممکن نخواهد بود.
هدف جنگ نه تنها باید روشن باشد، بلکه باید از موضع اخلاقی نیز توجیه گردد. تمامی جنگ هائی که غرب در پس از جنگ دوم جهانی به آنان دست زده و یا وارد شده، زیر عنوان (درست و یا دروغ) دفاع از دمکراسی، پیش گیری از جنگ و کشتار بزرگ تر و یا مبارزه با تروریسم در سطح بالا و یا ممانعت از دست یابی قدرتی دیگر به جنگ افزار هسته ای، انجام گرفته. دیگر امروزه کشور دمکراتی نمی تواند برای گسترش و یا فتح سرزمین، جنگ را حتا برای ملت خود توجیه کند. در این مورد است که نظام اسلامی برای موجه جلوه دادن ماجراجوئی های خود در خارج از مرزهای ایران، با اشکال شدید روبروست. با از میان رفتن مشروعیت شیعه در ایران امروز، "صدور انقلاب" یا گسترش آموزه های شیعی در منطقه، بدون تردید مشروعیت خود را نزد ملت از دست داده است. افزون برآن ایران موضع تهاجمی را از ویژگی های ملی خود نمی داند.
پس از انقلاب و در جریان جنگ با عراق، نیروی مسلح سپاه پاسداران تشکیل شد. این نیرو بخاطر وفاداری ووابستگی به نظام اسلامی بسرعت به نیروی دارای زر و زور بدل شد. البته اگر خمینی با انحلال ارتش مخالفت نکرده بود، از مدت ها پیش سپاه با یکه تازی که در ایران، براثر یگانه حافظ موثر رژیم بدست آورده بود، تمامی قدرت را قبضه گرفته بود. ارتش مانع بزرگی در مقابل قبضه ی کامل قدرت و دستیابی به یک حکومت نظامی وسیله ی سپاهیان در ایران بود. از چندی پیش با سقوط سریع مشروعیت نظام و به همراه آن "رهبر" و دیگر نهادها، ارزش سپاه برای رژیم روبه بالا گذارد. در حالی که همزمان هر روزه از نفرت بیش تر ملت برخوردار می شد. به ویژه پس از وقایع سال 88 و دخالت سپاه و دست اندازی هرچه بیش تر به منابع مالی که بعنوان انگیزه ای برای اشاعه ی فساد عمل می کرد بر نفرت ملت افزود. امروز در واپسین روزهای حیات نظام اسلامی، برای سپاه چاره ای نمانده که به عنوان پر کننده خلاء قدرت که پیش خواهد آمد، آماده باشد. سپاه برای اینکه بتواند این نقش خود را با موفقیت بیش تر بازی کند، مجبور است (الف) ساختار نظامی کشور را هماهنگ کند. یعنی ارتش و سپاه را در سازمان جدیدی که قادر به اجرای این وظیفه باشد، در ستاد کل نیروهای مسلح، مستقر کند. (ب) برای کاستن از بدنامی و برای کسب همکاری با ارتش، تنها نهاد دارای مشروعیت در نظام اسلامی، به تصفیه داخلی و آن میان، بر علیه فساد دست زند. کنار گذاردن افراد بدنام با سابقه ی زور گوئی به ملت بخشی از تصفیه می باشد. (پ) ارتش را با خود همراه کند تا در هنگام لزوم، ارتش دست به مقاومت نزند. البته هنوز نقش نخست در دست سپاه است. اما شاهد دخالت بیش تر ارتش در مقام های کلیدی هستیم. ارتش با دانش و انظباط و با درک موازنه قوا در جهان، در صورت یافتن موقعیت و در رقابت با سپاه، مجبور خواهد شد که در درازای زمان نقش رهبری را بعهده گیرد، به ویژه که از اعتماد ملت برخوردار است. بهر صورت که آینده در ایران رقم خورد، چه سپاه بعنوان پرکننده موقت خلاء قدرت عمل نماید و یا اراده ملت به طور مستقیم قدرت را در دست گیرد، نقش ملت در تعین سرنوشت بالا خواهد رفت و به عامل اصلی بدل خواهد شد. نیروهای مسلح نیز از این امر استثنا نخواهند بود و در خدمت ملت قرار خواهند گرفت. شاید بیش از هر نهاد دیگر، نیروهای مسلح به این حقیقت رسیده اند که تنها و تنها در خدمت ملت و نه به عنوان آقا بالاسر، درایران می توانند بعنوان یک نهاد موثر خدمت کنند. بدون تردید نقش نیروهای مسلح در تعیین سیاست خارجی کشور بخاطر برداشت واقع بینانه از توان دفاعی و توان نسبی در مقایسه با بقیه، بسیار تعیین کننده خواهد بود. هم اکنون نیز در نظام اسلامی، سیاست خارجی، البته با دلایل مخالفی با آنچه که گفته شد، به ویژه در حوزه عربی، بدست سپاه پاسداران انجام می گیرد. شاید وزارت خارجه نخستین بخش از دیوان سالاری ایران بود که به فتح سپاه در آمد.
با تمام چهره ترسناکی که سپاه پاسداران در داخل کشور ترسیم کرده است، در مقایسه با نیروی خارجی حمله کننده، نا توان است و به عنوان عامل بازدارنده کامل به حساب نمی آید. نخست نیاز است که چگونگی حمله ی خارجی را تصور کنیم، تا بتوانیم میزان موثر بودن نیروهایی مسلح ایران را برآورد نمائیم. به احتمال بسیار بالا، حمله خارجی وسیله ی آمریکا و با شرکت عربستان و اسرائیل انجام خواهد گرفت. اسرائیل بخاطر پرهیز از دشمنی با ملت ایران (ونه نظام اسلامی) با وجودی که حکومت آن به تصرف تندروها، که بخش بزرگی از آنان را مهاجرین روسی تشکیل می دهند، از حمله بتنهائی به ایران خود داری خواهد کرد. فاصله جغرافیائی با ایران و سابقه درازمدت دوستی با ملت ایران و نفوذ شدید در تعیین سیاست های آمریکا، عوامل بازدارنده موثر برای اقدام یکجانبه اسرائیل هستند. همین طور مشگل بتوان باور کرد که عربستان به عمل یکجانبه نظامی بر علیه یک کشور غیر عرب و آنهم ایران با مرزهای دریائی 1000 کیلومتر دست زند. اما بدون تردید هر حمله ی نظامی که آمریکا با شرکت مستقیم عربستان و/یا اسرائیل انجام دهد، پایگاه های نظامی مستقر در عربستان و جنگ افزارهای آن کشور، نقش نخست را بازی خواهند کرد. حمله به ایران، نیروهای پیاده را در بر نخواهد گرفت: پرتاب موشک از دریا و زمین و نیروی هوائی همراه با جنگ سایبری برای از کار انداختن و یا اخلال در مراکز فرماندهی، ارتباطات، نیروگاه های برق، سدها و بسیاری از هدف های سخت و نرم در برنامه خواهد بود. در صورت جنگ، هزینه ی انسانی و مالی بسیار بالائی بر ایران وارد خواهد شد که بالاترین آن از کار افتادن قدرت مرکزی، و خلاء چاره ناپذیر قدرت است که سپاه را نیز در بر خواهد گرفت. با از میان رفتن قدرت مرکزی، تلاش های تجزیه طلبانه متعدد با پشتیبانی قدرت های خارجی آنهم متعدد، آشکار خواهند شد. از یاد نبریم که از پس از جنگ دوم جهانی تا کنون دو تلاش بسیار جدی وسیله ی ارتش سرخ و صدام (آنهم دستکم با آگاهی کامل شوروی) برای تجزیه ی انجام گرفته است. اینبار قدرت های خارجی، متحد بسیار نیرومندی بنام نظام اسلامی که تا آنجا که توانسته بر همبستگی ملی زیان رسانده، با خود همراه دارند. محاسبه صرف نظامی اقدامات تلافی جویانه ی سپاه مانند پرتاب به پایگاه های آمریکا و یا اقدامات نظامی محدود وسیله ی سرسپردگان نظام در سوریه، عراق، لبنان و افغانستان، با تمام زیانی که وارد خواهند کرد، تعیین کننده در حذر از جنگ نخواهد بود.
اگر نیروهایی نظامی ایران نتوانند بعنوان عامل بازدارنده به طور کامل موثر باشند، تنها راه باقی مانده، بالا بردن هزینه ی حمله به ایران از نظر سیاسی و اقتصادی می باشد. باید هزینه ی حمله به ایران هر قدر که ممکن است بالا رود. این امر تنها از راه افزایش اهمیت ایران به عنوان لنگر ثبات در منطقه ممکن است. ایران برخلاف شناسنامه موجود که در دوران نظام اسلامی به ثبت رسانده، در طبیعت خود نیروی مهاجم و تهدید کننده نیست. بسخن دیگر، ایران به طور طبیعی گرایش به صلح و ثبات دارد. از این رو برخلاف سیاست کنونی رژیم که به طور طبیعی گرایش به تهاجم دارد، ایران می تواند بسادگی و به طور طبیعی پرچمدار صلح و ثبات باشد. شاید در منطقه چنین گرایش طبیعی در هیچ واحد سیاسی دیگر وجود نداشته باشد و ایران از این دید استثناست. از یاد نباید برد، گرایش ایران به سوی دمکراسی که در کانون خود صلح آور است، امتیاز دیگر ایران می باشد. ارزش ایران برای کشورهای همسایه و قدرت هایی جهانی می تواند در این ویژگی ها نهفته باشد و هرچه ایران در اجرای بیش تر این نقش داوطلب باشد، همراه با بدست آوردن متحد مصمم، هرینه ی حمله به ایران بالا می رود.
***
فرض براین است که ایران به ویژه در دوران نظام اسلامی، هر قدر هم مصمم باشد، براثر مقاومت قدرت های جهانی، قادر به دست یابی به این نوع جنگ افزار نخواهد بود. در این مرحله این پرسش اساسی و پایه ای پیش می آید که چگونه ایران قادر خواهد بود که استقلال خود را، بدون تهدید باج گیری از جانب قدرت های دارنده جنگ افزار هسته ای، در امان نگاه دارد؟ این تهدیدیست واقعی و جدی و به ویژه از جانب کشورهای بی ثبات و غیر دمکرات که باید برآن راه حل پیدا نمود. با این تعریف، ایران در درجه نخست، با تهدید پاکستان روبروست که هم از جانب خود و هم به نیابت عربستان و یا دیگر ثروتمندان، می تواند دست به بی ثباتی در منطقه زند. حال بهانه چه باشد، اهمیت در تهدیدیست که ایران و به ویژه در دوران توسعه اقتصادی با آن روبرو خواهد بود. بغیر از بالا بردن هزینه ی حمله به ایران راه دیگری باقی نمی ماند: لنگری به عنوان ثبات و دمکراسی، مرکز بازرگانی و اقتصادی و ایجاد اتحاد با قدرت های جهانی که بتوانند و مایل باشند، چتر حفاظتی خود را بر ایران نیز بگشایند.
بخش چهارم
بالا بردن هزینه ی حمله به ایران
الف – ملت
در درازای سال ها، گروهی که با یکدیگر سرنوشت و منافع مشترک داشتند، با یکدیگر همبستگی نانوشته ای را شکل می بخشند. این گروه که ممکن است از اقوام و مذاهب و حتا زبان مختلف به دور یکدیگر خیمه گزیده اند و مصمم به زندگی مشترک گردیده اند، در درازای زمان مجبور است حقوق یکدیگر را محترم شمرده، روا دار، همه پذیر و نه تمامیت خواه، تبعیض ناپذیر، غیر مهاجم و با گرایش شدید به سوی اتحاد شکل گیرند. ایران در تمامیت آن ایران است و نه در اجزا، مانند پارس یا پرشیا. از این رو تضمین تمامیت سرزمینی ایران که ملت بتواند برآن سکنا گزیند، همیشه در تاریخ گرچه در دورانی غیر ممکن، اما به آن سوی حرکت کرده است. همبستگی ملی ایجاد شده در درازای تاریخ دراز این کشور، بالاترین تضمین کننده یکپارچگی ایران بوده است. خوشبختانه در تمامی دوران ها، با شدت و ضعف، زبان دیوانی در ایران زنده و رو به گسترش بود و اکثر ملت نیز به آن سخن می گفتند. در دوران هائی همراه با اعتلای ایران، زبان فارسی، زبان دیوانی کشورهای همسایه مانند هندوستان و عثمانی هم عمل می کرد. هرچه درازای زندگی مشترک یک ملت بیش تر باشد که بخاطر آن پستی و بلندی های بسیاری را تجربه کرده اند، قوام و همبستگی آن نیز بالاتر خواهد بود. چون مفهوم آزادی از روز نخست در ایران جا افتاده بود، همبستگی با دیسیپلین نظامی (مانند ژاپن) همراه نبود و از این رو، جامعه متنوع و رنگارنگ بود. در منطقه خاورمیانه، ایران، مصر و تا اندازه ای ترکیه از این موهبت برخوردار بوده اند. ساکنان بقیه واحدهای سیاسی بخاطر وفاداری به قبیله، قوم، مذهب و زبان با کشش دایم دور شدن از یکدیگر، روبرو هستند. آنان "امت" هستند همراه با گرایش پراکندگی. چون هر سازمانی که برپایه ی قبیله، قوم، مذهب و زبان بنا شده و خود و منافع خود را برتر از دیگران می داند، مجبور است مهاجم و جنگ طلب باشند. در کانون ثبات تضمین شده، ملت قرار دارد که فلسفه، علم، هنر و ادبیات می تواند گسترش پیدا کند. همچنین کشور داری تنها می توانست در سرزمینی مانند ایران که دارای ملت بود، پیدا و رشد کند. رابطه نزدیک ساکنان فلات ایران (ملت) با رهبران (دولت) نخستین ملت تاریخی جهان را با ابزار سیاسی آن به وجود آورد. توسعه اقتصادی، با ثبات بدست می آید. در بی ثباتی و برخورد دایم، تنها فقر دایم برجای می ماند. در بی ثباتی که در بطن پدیده امت بنا شده، هیچیک از دست آوردهای ملت، امکان پذیر نبود. پدیده ملت ارثیه ی گران بهائیست که به ما رسیده و کم تر کشوری از این درجه همبستگی برخوردار است.
در اروپا با توسعه علم و صنعت که خود زاده رقابت اقتصادی بود، شرایط زندگانی را دگرگونی اساسی بخشید، و همچنین جنگ های بسیار برپایه ی برتری اقتصادی و مذهبی شکل گرفت. بتدریج گروهای همگن با گردهمایی دست به ایجاد ملت و دولت فراگیر زدند. اینان مردمانی بودند که بیش تر برپایه ی اشتراک زبانی آنان را بهم پیوند می داد و همزمان اشتراک منافع داشتند. با مقاومتی که در این راه مواجه بودند، درک کردند که پراکندگی دیگر نمی تواند عملی باشد و بتدریج به اتحاد و ایجاد کشور و در مراحل بعدی ایجاد مرز دست زدند. برای دفاع از این مرزهای تازه ایجاد شده، میلیون ها نفر در اروپا جان خود را فدا کردند.
با گسترش امپریالیسم، سال ها بعد ما شاهد ایجاد کشور – ملت برپایه ای منافع مشترک در آمریکای شمالی و جنوبی و استرالیا و نیوزیلند بودیم. این سرزمین ها سرنوشت متفاوتی پیدا کردند. آنانی که از انگلستان با سابقه و فرهنگ دمکراسی به این سرزمین ها کوچ کردند، توانستند در سایه این فرهنگ و اقتصاد برپایه ی بازارهای آزاد که خود را در مالکیت های کوچک نمایان کرد، همگی به سطح بالای اقتصادی و دمکراسی دست یابند. در آمریکای لاتین برعکس عمل شد. سربازان پرتقالی و اسپانیائی تمام سرزمین های آن قاره را بنام پادشاه فتح و ضبط کردند. مالک تمام زمین، پادشاه در اسپانیا و یا پرتقال بود. نمایندگان وی بدون درک دمکراسی، تنها به غارت سرزمین و کاتولیک کردن جمعیت می پرداختند. هیچگاه صلح و ثبات همراه با پدیده ملت (به استثنای بخش هائی موجود از گذشته) حتا بصورت مشترک المنافع شکل نگرفت. کشورهای انگلیسی زبان، بنا شده برپایه ی منافع مشترک در کانادا، ایلات متحده و جنوب پاسفیک، با تکیه کامل بر دمکراسی و کاپیتالیسم امروز در زمره پیشتازان جهان می باشند.
حال این پرسش پیش می آید: اگر در نوکشورها با جمعیت تمام مهاجر بدون همبستگی پیشین که هر روزه بر تعداد آنان هم از نظر قدر مطلق و هم نسبی افزایش می یابد، بر پایه ی دمکراسی که حقوق فرد، آنهم با شرط و شروط را به رسمیت شناخته، به چنین دست آوردهائی می رسند، کشورهائی مانند چین، ژاپن و به ویژه ایران با سابقه ی درازمدت حقوق فردی و همبستگی ملی، با آموختن از تجربه ی کشورهای مشترک المنافع، با فرض ثابت ماندن بقیه عوامل، چه دست آوردهائی خواهند داشت؟ حتا کشورهای نوپا که بر اصول لیبرالی بنا شده بودند مانند ایالات متحده، در آن زمان، در برابر اصل روا داری و حقوق فردی که همه ی ملت را در بر می گرفت، هنوز قرن ها از ایران عقب تر بودند. برده داری در 2500 سال پیش در ایران غیر قانونی اعلان گردید. در نیمه دوم سده نوزدهم، آمریکا در خونین ترین جنگی که تا کنون شرکت داشت، در برابر ایالات جنوبی که بخاطر سود مادی از برده داری، تا پای تجزیه کشور پیش رفتند، بالاخره این رسم غیر انسانی را غیر قانونی اعلان کرد. نویسنده منشور استقلال آمریکا، سند بسیار ارزنده لیبرالی، توماس جفرسون یکی از بزرگ ترین متفکران نظرات لیبرالی، خود داری برده بود زیرا"واقعیت" موجود چنین بود.
همبستگی ملی، در شرایط دمکراسی که بالاترین آزادی و امکان اعمال خواست را برای بیش ترین تعداد جمعیت ایجاد و همزمان حقوق فردی همه ی ملت را تضمین می کند، به بالاترین درجه رشد و شکوفائی می رسد. قانون که بوسیله ملت و با خواست آنان تعین می گردد، بناچار بازتاب نظر اکثریت است در حالی که نمی تواند از حقوق و آزادی اقلیت ذره ای بکاهد. با وجودی که منافع فردی و گروهی می تواند در برخورد با منافع ملی وجود داشته باشد، دولت ملی نمی تواند منافعی بالاتر از منافع ملی داشته باشد. با تمام اشکالات و کندی که در عمل کرد دمکراسی لیبرالی می توان پیدا کرد، تنها روش اداره کشور است، که در درازمدت کم ترین برخورد منافع را در میان شاخه های ملت به وجود می آورد. مکانیسم اصلاح خودکار که در دمکراسی وجود دارد، تضمینی است که اشتباهات پیش آمده با سرعت ممکن، حل شده و جامعه هیچگاه با بی ثباتی و شورش عمومی در حد انقلاب روبرو نخواهد شد. با برخورداری از پدیده ملت و دمکراسی، ایران می تواند به پائین ترین درجه ی عدم تبعیض ازجمله میان زن و مرد، برای همه ی طبقات و گروه های مذهبی، زبانی و قومی در حالی برسد، که همگی بالاترین درجه مشارکت در امور کشور را احساس کنند. همزمان گسترش اقتصاد، علم و هنر در فضای آزاد، می تواند به بالاترین گنجایش خود دست یابد. توسعه و عدالت اقتصادی در کشوری با همبستگی ملی، در مقایسه با دیگران می تواند سریع تر و از آن مهم تر، با تلاطم کم تر همرا باشد.
در تمای دوران تاریخ نوین، دیپلماسی غالب و جنگ ها در قالب منافع ملی مطرح شده است. حتا در رژیم های بشدت ایدئولوژیک همیشه اشاره به سرزمین و منافع آن مورد استفاده بوده است. تا هنگامی که جهان به صورت یک واحد سیاسی متحد عمل نمی کند و به صورت کشورهای مستقل اداره می گردند، انگیزه اعمال هر کشور بر پایه یی منافع ملی بنا شده است. حکومتی که در درازمدت، برخلاف این انگیزه رفتار نماید، تنها می تواند در حکومت های خودکامه ی غیر منطقی وجود داشته باشند. بسیاری از حکومت های خودکامه، با وجودی که منافع رژیم را در نظر می گیرند، روند اعمال آنان در درازمدت برپایه ی منافع ملی تعین می گردد. برخی از خودکامگان، چون خلاف منافع ملی عمل می کنند، دست به خودکشی می زنند. مانند آلمان نازی و صدام حسین. در دوره ما نیز هنوز هم تمام تلاش ها، مناقشات، گسترش نیروی نظامی و پایگاه ها در سرزمین های دوردست در راستای منافع ملی انجام می گیرد. بدون تردید تحولات بشری و به ویژه تلاش در راه حفظ حقوق بشر، استفاده از تمام وسایل، برای رسیدن به منافع ملی را دیگر توجیه نمی کند. به طور کلی، منافع ملی دیکته می کند که کشورها از جنگ دوری گزینند مگر اینکه منافع حیاتی آنان با تهدید مستقیم روبرو شوند. ثبات که پیش شرط توسعه اقتصادی است، دوری گزیدن از جنگ را به عنوان یک اصل همیشه در نظر می گیرد. به ویژه در کشورهای دارای دمکراسی جا افتاده، برخلاف حکومت های خودکامه، ورود به جنگ نیاز به طی فرآیند سخت و درازی را دارد، تازه آنهم برعلیه حکومت خودمختار با سابقه درازمدت عدم رعایت حقوق بشر. چون ارزش جان هر فرد وسیله ی احترامی که حکومت هر کشور برای جان شهروندان قایل می شود، کشور دمکرات مجبور است که بشدت از بخطر انداختن جان ملت دوری نماید. بودجه جنگی نیز از راه مالیات ملت تامین می گردد. در صورت مخالفت جدی ملت با جنگ، از نثار خون و زر خود داری خواهند نمود. نمونه جنگ ویتنام هنوز زنده است. بنا بر نظر بسیاری آمریکا در برنجزارهای ویتنام شکست نخورد بلکه در خیابان های برکلی، سانفرانسیسکو و نیویورک این امر شکل گرفت.
ب- اتحاد
یک اصل تغیر ناپذیر این است که ایران و نه هیچ کشوری، دشمن دایمی ندارد. یک اصل دیگر این است که برخلاف دوران جنگ سرد، برد یک قدرت به معنای باخت حتمی طرف مقابل نیست. همزمان پیروزی و باخت، خطوط روشن قابل تشخیص در گذشته را از دست داده اند.
ایران باید درک کند که تا زمانی که آمریکا بعنوان یک ابر قدرت جهانی بحساب می آید، با آن کشور باید بعنوان یک متحد طبیعی، هرچند مساله آفرین، و نه دشمن آشتی ناپذیر نگاه کند. ایران نه تنها توان رویاروئی گام بگام با آن ابر قدرت را ندارد و نه رسالتی برای دشمنی و از همه بالاتر، نه منافعی که در صورت دشمنی، و نبود اتحاد، می تواند بدست آورد. نقش آمریکا بالاتر از تنها ابر قدرت نظامی، در جهان می باشد. در نبود خواست و توانائی دیگر قدرت ها، تا اندازه زیاد بعنوان پلیس جهانی و اعمال کننده صلح و ثبات، در باز نگاه داشتن راه های ارتباطی و بازرگانی و بازداشتن جنگ میان کشورها، نقش حیاتی بازی کرده است. گرچه آمریکا بنا به برداشت خود از تحولات جهانی، همیشه دست به جنگ زده است، اما نقش پلیسی آن کشور بیش تر مثبت بود تا در غیاب آن. ایران از این نقش تاکنون در موارد متعدد، بهرمند شده است. از آن بالاتر نگاه ایران، به سوی غرب که امروزه هم مرکز دمکراسی و هم تکنولوژی است، باید تمرکز یابد. هرچند خاوردور و اقیانوس هند به مرکز تولید جهان بدل خواهند شد، نه از نظر گستردگی پراکش دمکراسی و نه از پیشتازی در تکنولوژی، همپای غرب هنوز نیستند. نخستین پایه ی سیاست نوین منطقی ایران، اعتماد سازی با ابر قدرت غرب است. نمونه اسرائیل باید برای ما آموزنده باشد. ایجاد، استقلال و دوام آن کشور با درک صحیح از ساختار آمریکا و چگونگی استفاده از آن، بدست آمده است، راهی که امروز عربستان نیز از آن تقلید می کند. یعنی سیاستی که هر کشور زنده باید در راه منافع ملی، آن را دنبال کند. توان نظامی آمریکا یا می تواند در صورت اتحاد در راه استواری امنیت ملی بکار رود یا می تواند در صورت دشمنی برای خودکشی ملی. پس از مرگ، صدمات وارده بر دشمن بحساب نمی آید، چنانچه برای آلمان نازی بحساب نیامد.
ایران با کشورهائی که منافع حیاتیش با منافع پایه ای آنان به طور دایم برخورد اساسی ندارد، متحد طبیعی است. در این رده، تمام کشورهای دمکرات که با احتیاط بیش تر دست به جنگ می زنند و گرایش داخلی آنان به سوی مصالحه اشاره می کند تا برخورد، قرار دارند. بر این مبنا، ایران دمکرات که بتواند نوک پیکان پراکش ثبات و دمکراسی باشد، با آغوش باز و پشتیبانی این واحدها در سراسر جهان روبرو خواهد شد. این کشورهای متعدد و بسیارثروتمند، بیش از دیگران قادر خواهند بود که به امنیت ملی ایران یاری رسانند. در این اتحاد، باید همکاری و هم اهنگی نظامی تاکید گردد. آمریکا و در درجه کم تر اروپای غربی، با پایگاه های دریائی، زمینی و هوائی که روزی برای مقابله با ایران گسترش داده بودند، می تواند به عنوان بازدارنده بسیار موثر در برابر حمله خارجی عمل نماید.
اتحادهای منطقه ای نیز از اهمیت ویژه برخوردار هستند. در منطقه و در همسایگی باید به عراق اشاره کرد. عراق به هر صورتی که باقی ماند، تجزیه شده و یا با مرزهای دوران صدام، بخاطر سابقه تاریخی، تعداد زیاد ایرانیان ساکن آن سرزمین، بدل شدن آن از یک کشور عربی کامل به کشوری غیر عرب، (البته با نفوذ بالای عربی آنهم در پاره ای از بخش ها)، برای ایران اهمیت ویژه دارد. ترکیه چالش مهمی را در برابر ایران بوجود می آورد. پشتیبانی از جمعیت 18% کرد ایرانی تبار آن کشور برای ایران وظیفه است. همزمان کردهای ایرانی تبار، در دایره نفوذ فرهنگی ایران قرار دارند. ایران و ترکیه دو کشور مسلمان غیر عرب در منطقه هستند که نه تنها در کردستان بلکه در مسایل ناشی از قرار گرفتن در یک منطقه مشترک، اشتراک منافع دارند. ترکیه راه ارتباطی زمینی ایران به اروپاست و یکی از کشورهای عضو ناتو. نمی توان در درازمدت به ترکیه با سوء ظن نگاه کرد، بلکه همکاری و همراهی با آن کشور بسود ایران خواهد بود. مرزهای شمالی در قفقاذ و آسیای میانه و خاور، منطقه نفوذ تاریخی ایران است که باید از این عامل برای گسترش نفوذ فرهنگی و استحکام امنیت استفاده شود. در منطقه قفقاذ، افزون بر جمهوری ایرانی نشین آران، برقراری روابط نزدیک با دو سرزمین مسیحی ارمنستان و گرجستان با سابقه دراز تاریخی مشترک، اهمیت ویژه دارد. البته از نفوذ روسیه در همسایگان شمالی و دریای مازندران نباید غافل شد. روسیه قدرت مخرب نظامی است که چند برابر بزرگ تر از جمع قدرت تمامی کشورهای کرانه ی دریای مازندران است. گرچه در حال حاظر روسیه در جهت منافع خودش و بقیه ی کشورهای ساحلی اصل 50 – 50 بهره برداری از منابع دریای مازندران را زیرپا گذارده، اما تمامی آنان از تهدید و زورگوئی روسیه در نگرانی بسر می برند، نوعی پیوند دفاعی نه تنها ممکن، بلکه با استقبال روبرو خواهد شد. در جنوب و خاور کشور در بخش پاکستان، ایران با چالشی سخت روبرو خواهد بود. بدون تردید امنیت و ثبات در خلیج فارس و واحدهای سیاسی آن در جهت منافع کشور قرار دارد. تمام آن واحدها از نبود عامل ملت که پیوند داخلی را استواری بخشد، گرایش به دور شدن از یکدیگر دارند. بخاطر جامعه قومی و ایلیاتی که در آنان هنوز برقرار است، اتحاد بشدت آسیب پذیر بوده و نسبت به امنیت درازمدت خود با تردید نگاه می کنند. ایران با درک این نقطه ضعف، باید در راه درمان که تضمین امنیتی بیش تر است بکوشد، تا تلاش در راه ضربه زدن. خلیج فارس بی ثبات و در نگرانی دایم امنیتی، پای قدرت های خارجی و از آن میان پاکستان، اسرائیل و ترکیه را هرچه بیش تر در این منطقه باز خواهد کرد و بر نفوذ و تاثیر گذاری آنان خواهد افزود. ایران به عنوان بزرگ ترین کشور در کرانه های خلیج فارس، به عنوان بایدی در سیاست خارجی خود، تا آنجا که می تواند در برقراری ثبات و آرامش کوشا باشد. نوعی قرارداد دفاعی میان کشورهای ساحلی، و نه قدرت های خارجی، باید بتواند امنیت این شاهراه را تضمین کند.
پاکستان، به احتمال زیاد کانون تهدید بر امنیت ایران در درازمدت خواهد ماند. نه تنها جمعیت بسیار متعصب و فقیر 130 میلیونی آن کشور به طور طبیعی برای گسترش، به سرزمین به نسبت خالی و ثروتمند ایران چشم خواهد دوخت، همزمان جامعه ایلیاتی آن شرط لازم برای بی ثباتی در حکومت آن کشور را امکان پذیر می کند. همراه با کره شمالی، پاکستان بزرگ ترین خطر درگیری جنگ هسته ای و یا گسترش آن به گروه های غیر حکومتی را ایجاد کرده است. ایران نیاز به متحد دارد تا مقداری از بار تهدید دایمی پاکستان بکاهد. در این مورد باید به اتحاد دفاعی ایران با هندوستان اشاره کرد. ایران با هندوستان از نظر دفاعی هم در مورد پاکستان و هم در مورد افغانستان، با آن سرزمین بسیار پرجمعیت و با حکومتی دمکرات، گرچه با اشکالات زیاد (بیش از هرچیز بخاطر فقر و نداری جمعیت و فراوانی گروه های قومی، زبانی و مذهبی) اشتراک منافع مهم دارند. ناوگان در حال گسترش هندوستان متحد ایران در مقابله با پاکستان موثر خواهد بود. افزون بر امور امنیتی ایران با همکاری با هندوستان در امور اقتصادی و فرهنگی بسیاری از کمبودهای تکنولوژیک خود را با هزینه ی کم تر از غرب، تامین خواهد کرد. در مقایسه با ایران، هندوستان تجربه درازمدت جهانگرائی اقتصادی دارد که می تواند مورد استفاده ایران قرار گیرد. سرمایه گذاری متقابل دو کشور در یکدیگر و به ویژه در طرح های انرژی، صنعتی و جهانگردی نه خیلی پیچیده، دارای توان بالقوه بسیار بالا می باشد.
با هر دیدی که نگاه کنیم، اروپا استقلال و امنیت خود را از جنگ دوم جهانی تا کنون مدیون آمریکاست. از ناتو به عنوان موفق ترین اتحاد جهان نامبرده شده است. با هر دیدی نگاه کنیم، اروپا بعنوان یک متحد و نه یک مستعمره، از این قرارداد بهره فراوان، و از آن میان برپائی دمکراسی توانمند و پیشرفت اقتصادی، با سطح بسیار بالای زندگی را بدست آورد. هیچیک از این دست آوردها بدون اتحاد با آمریکا نمی توانست بدست آید، تا چه رسد با دشمنی با آن قدرت. ژاپن، کره جنوبی و تایوان در همسایگی با شوروی (روسیه) و چین مهاجم زمان مائو، در اتحاد با آمریکا، توانستند امنیت خود را حفظ کرده و هم به دست آوردهای اقتصادی شگفت آور نایل شوند. البته این بسته به سیاست هر کشور دارد که براثر این همکاری به متحد بدل شود یا وابسته تام و تمام آن ابر قدرت. باید توجه کرد که تکنولوژی نوین، بر کارکرد کاپیتالیسم (با تمام نقایصی که دارد) که جهان گرائی را ایجاد کرده، سرعت بخشیده است. جهان گرائی اقتصادی با وجودی که در کشورهای با درآمد بالا، گروه بزرگی را که قادر به صادرات نبودند، یعنی اشتغال آنان در بازرگانی جهانی در آن هزینه قابل رقابت نبود، را از صحنه خارج کرده است، همزمان میلیون ها انسان را در جهان سوم به ویژه در خاوردور و هندوستان، از زیر فقر خارج کرده است. چین و هندوستان هنگامی توانستند از چنین موهبت جهانی استفاده کنند، که با اصلاحات، توانستند اقتصاد داخلی خود را پذیرای هرچه بیش تر برپایه ی بازارهای آزاد و استقبال از جهانگرائی اقتصادی بنمایند. اگر عملکرد کاپیتالیسم در جهان، چنین موقعیتی را در اختیار آنان نمی گذاشت، هر چقدر هم اصلاحات اجتماعی – اقتصادی و خصوصیات محلی برجسته بودند، به این درجه از توسعه در این زمان کوتاه دست نمی یافتند. جهانگرائی اقتصادی با ارتباطی که میان تعداد نامعلوم ولی روبه گسترش تولید کنندگان (بسیاری در جهان کم درآمد)، توزیع کننده گان و خریداران نهائی بوجود آورده است، یکی از دلایل بزرگ جنگ را از میان برداشته و خواست صلح و ثبات را استواری بیش تر در سطح جهان بخشیده است. زبان قابل درک میان میلیون ها تولیدکننده، بازرگانان و مشتریان، زبان کاپتالیسم و دمکراسی است. امروز چین "کمونیست" بزرگ ترین حجم قرضه ی خارجی آمریکا، یعنی قطب بزرگ کایپتالیسم جهان را در اختیار دارد، که هم تهدید و هم دلیلی برای رسیدن به تفاهم میان آن دو ابر قدرت را فراهم می کند. دو دشمن هسته ای چین و هندوستان با سابقه جنگ در تاریخ نوین، براثر گسترش جهانگرائی اقتصادی با وجود رقابت در بسیاری از رشته های مورد علاقه هر دو کشور، هر روزبهم نزدیک تر می شوند. حجم بازرگانی میان آن دو قدرت با وجودی که در مقایسه با کشورهای ثروتمند جهان هنوز کوچک است، بسرعت در حال افزایش می باشد. اما در هر حال بسیار بزرگ تر از بازرگانی با متحدین سابقه دار خود، یعنی چین با پاکستان و هندوستان با روسیه می باشد.
با وجودی که سرمایه گذاری خارجی از مدت ها پیش در جهان مرسوم بوده است، جهانگرائی اقتصادی و قوانین حاکم برآن همراه با پیش رفت اطلاعات در سطح جهانی، سرمایه گذاری خارجی را مطمئن تر و بسیار وسیع تر کرده است. قوانین ناظر بر بازرگانی و سرمایه گذاری خارجی، دست آورد کشورهای توسعه یافته جهانی می باشد. اما حتا چین کمونیست تلاش جدی برای از میان برداشتن و حتا ضعف آن بعمل نیاورده است. تنها بر این پایه که این قوانین دست آورد "امپریالیست" هاست با آن به مخالفت جدی بر نخواستند. منافع ملی، دیکته کننده جهت واکنش منطقی هر کشور باید باشد. جهت گیری بی جهت در برابر جهانگرائی اقتصادی و سرمایه گذاری خارجی که سد بزرگی در راه ایجاد جنگ هستند، تنها به عقب افتادگی واحد سیاسی مربوطه می انجامد، حتا اگر زیر لوای جنگ با جهانخواران انجام گرفته باشد.
همزمان نمی توان از نقش بسیار مهمی که ایران می تواند بعنوان یک مرکز مهم اقتصادی-بازرگانی بازی کند، غفلت کرد. با سابقه دراز بازرگانی، همراه با منابع کانی فراوان و به ویژه انرژی، کرانه ی دریائی 2000 کیلومتری در خلیج فارس و دریای عمان، راه ارتباطی با دریا میان جمهوری آذربایجان، ارمنستان و گرجستان، بسیاری از سرزمین های آسیای مرکزی و افغانستان در اختیار قرار دهد. افزون برآن با داشتن جمعیتی دانش آموخته و کاردان و به ویژه میان زنان، که در دوران کوتاه (کم تر از 40 سال) پس از انقلاب اسلامی، هم در داخل و هم در خارج، قابلیت رقابتی خود را ثابت کرده، ایران تمامی شرایط بدل شدن به مرکز بازرگانی – تولیدی را آماده دارد. تنها نیاز به ثبات سیاسی در منطقه و به ویژه در داخل ایران وجود دارد. همزمان، بدون تردید مرکز اقتصادی – بازرگانی جهان به حوزه اقیانوس کبیر و اقیانوس هندوستان منتقل شده است. ایران هم از راه دریا و هم زمین می تواند بعنوان مرکزی برای تولید و توزیع کالا و خدمات میان دو قطب خاوردور و اروپا نقش بازی کند. هرچه اهمیت کشوری از نظر اقتصادی پیش رفته باشد، اهمیت آن در بازرگانی جهانی بالا رفته و تجزیه مشگل بتواند شکل گیرد. بازهم نباید از این واقعیت چشم بپوشیم که تاکنون دو دمکراسی دست به جنگ برعلیه یکدیگر نزده اند.
بدین سان عوامل پیش گیری از حمله خارجی به ایران که از آن به عنوان بالابردن هزینه ی حمله نام بردیم، را می توان به صورت زیر خلاصه کرد: ملت و همبستگی ملی، برپائی دمکراسی لیبرالی و پیوستن به جهانگرائی اقتصادی و در نتیجه آن بدل شدن به مرکز بازرگانی، مالی و صنعتی با امکان باز سرمایه گذاری خارجی.
بخش نهائی را به برخورد منافع قدرت های جهانی تخصیص می دهیم که می تواند یکی از عوامل بازدارنده حمله به ایران باشد.

پ – برخورد قدرت ها.
پس از پایان جنگ دوم جهانی، امنیت اروپا و رقابت برسر آن منطقه، اهمیت نخست پیدا کرد. با وجود دگرگشت چین به کمونیسم، هنوز اروپا هم برای غرب و هم برای شوروی، در همان درجه از اهمیت باقی ماند. برای دورکردن توجه آمریکا از اروپا، بر اثر اصرار استالین، کره شمالی به جنوب تعرض کرد و در زمانی کوتاه تمام آن سرزمین را به فتح خود در آورد. شوروی تصور نمی کرد که آمریکا بخاطر درگیری در اروپا بخواهد و یا بتواند، جبهه جدیدی در خاور دور باز کند. آمریکا از پایگاه های خود در ژاپن و پسیفیک، دست به حمله متقابل زد. استالین، مسبب ایجاد جنگ، از مداخله مستقیم خود داری کرد و چین کمونیست را به مقابله واداشت. پس از سه سال جنگ، بالاخره قرار داد آتش بس و نه پایان جنگ بر مبنای مرزهای پیشین دستینه شد. بیش و کم یک ملیون کره ای و چندسد هزار چینی، جان خود را از دست دادند. از آن دوره تاکنون، آمریکا ادعا کرده که برای حفظ امنیت این دو منطقه آماده وارد شدن به جنگ تمام عیار، حتا در حد هسته ای می باشد.
پس از این دو منطقه، تا چند سال پیش خلیج فارس و عبور آزاد نفت از این شاه راه، برای غرب اهمیت حیاتی پیدا کرد که استفاده از جنگ افزار هسته ای را توجیه می کرد. دو عامل، سقوط شوروی و از میان رفتن رقیب همتراز (دستکم از نظر نظامی) آمریکا و پیدا شدن منابع انرژی و به ویژه گاز در سراسر جهان و بازهم به ویژه در آمریکا، و همچنین پیشرفت در تکنولوژی، خاورمیانه تا اندازه زیاد، اهمیت تعین کننده خود را از دست داد. با این وجود اهمیت نفت و گاز بعنوان منبع انرژی هنوز برای بسیاری از کشورها در اروپا و خاور دور و حوزه اقیانوس هند، اهمیت بالا دارد. اما نه به آن اندازه که بخاطر آن آماده دست زدن به جنگ تمام عیار باشند، تا چه رسد به هسته ای. امکان کمبود نفت و گاز از امکان فراوانی آن در بازارهای جهانی، کم تر است. هرچه انرژی جانشین براثر دست یابی به تکنولوژی نوین، بالاتر رود، بهمان اندازه از اهمیت خلیج فارس کاسته می شود. وضعیت جدید که بر اثر کاسته شدن از اهمیت منطقه خاورمیانه در امنیت غرب پدید آماده، ما را با امکان فروکش کردن مداخلات ابر قدرت ها که از سده نوزدهم تاکنون رو به افزایش بود، روبرو می کند. با در نظر گرفتن موقعیت استراتژیک و جمعیت ایران، قدرت منطقه ای و نفوذ ایران در آینده با چالش کم تری روبرو خواهد شد، به ویژه اگر ایران به دمکراسی رسیده باشد. چنین موقعیتی، انگیزه مداخله ایران در سرزمین های عربی را افزایش می دهد. در برابر چنین اغوائی باید مقاومت کرد. آینده ایران در کنار کشیدن از منطقه ی عربی تا اندازه ی ممکن، و روی آوری به غرب و حوزه اقیانوس آرام و هند می باشد.
در چندین سال گذشته حجم دادوستد در حوزه اقیانوس آرام، بر اقیانوس اطلس پیشی گرفته. روندی که نه تنها تا آینده قابل دید همچنان ادامه خواهد یافت، بلکه حتا بر اثر رابطه ی اقتصادی بالاتر میان کشورهای منطقه و به ویژه میان هند و چین، شتاب بیش تر نیز خواهد گرفت. افزایش وزنه ی اقتصادی، بر نگرانی امنیت منطقه خواهد افزود. هم اکنون شش کشور در این حوزه دارای جنگ افزار هسته ای هستند. بسیاری از کشورهای منطقه، امادگی دست یابی سریع و بدون قربانی کردن بخش مهمی از تولید ناویژه ملی، به تکنولوژی تولید و پرتاب آن دسترسی دارند. برخلاف اروپا که به سوی پسیفیسم روی آورده، خاوردور نسبت به امنیت خود، بیش تر حساس است. کره جنوبی، ژاپن و تایوان در چند سال گذشته بر بودجه ی نظامی خود افزوده اند. با اینحال تمامی کشورهای منطقه، حتا آنان که اتحاد خود را با آمریکا اعلان نکرده اند مانند ویتنام، در نهایت به نیروی نظامی آن کشور برای امنیت، خود را وابسته می دانند. رقابت اصلی در پاسفیک میان آمریکا و چین و در اقیانوس هند میان آمریکا، چین و هندوستان خواهد بود. با وجود روابط رو به گسترش اقتصادی میان چین و هندوستان، گرایش هندوستان از نظر نظامی به سوی آمریکا متوجه خواهد شد. در اقیانوس آرام، کره شمالی در حال حاظر تا اندازه زیاد در جبهه ی روسیه و چین، نقش منفی خود در جهت ثبات را گسترش خواهد داد. با اینحال رقابت اصلی میان آمریکا و چین، دو ابر قدرت اقتصادی باقی خواهد ماند. چین با تکیه بر قدرت شگرف اقتصادی خود و احیای ناسیونالیسم در میان ملت پرجمعیت، به احتمال زیاد نخواهد توانست نقش غیر مهاجمی که تاکنون بازی کرده است، را در آینده دراز ادامه دهد. هم اکنون با گسترش جزایر و ایجاد پایگاه نظامی در مناطقی که مورد ادعای کشورهای دیگر نیز می باشد، نیاز به وابستگی به قدرت آمریکا در میان کشورهای منطقه را افزایش داده است. می توان برداشت کرد که کانون توجه استراتژیک جهان، به منطقه خاوردور منتقل شده است و بازیگران اصلی آن در درجه نخست آمریکا و چین و در درجه پائین تر هندوستان در منطقه خواهند بود. با توجه به تغیر گرانیگاه توجه جهانی به خاوردور، آمریکا باید آماده کاستن از تعهدات خود در خاورمیانه باشد. می توان انتظار داشت که نه تنها آمریکا آمادگی پایان دادن به جنگ در عراق و افغانستان دارا باشد (البته بشرطی که آن دو سرزمین دیگر تهدیدی بر امنیت آن کشور نباشند) بلکه از حضور نظامی در خلیج فارس، بدون تخلیه پایگاه های نظامی خود، بتدریج خواهد کاست که به سود ایران است.
با فراز مطلق اهمیت استراتژیک خاوردور و همزمان با فرود مطلق اهمیت استراتژیک خاور میانه، اهمیت نسبی خاوردور هر روز وزنه بالاتر خواهد یافت. تغییر موازنه قدرت، چنانکه اشاره شد، توان نسبی قدرت های منطقه را افزایش خواهد داد. برای امنیت ایران، افزون بر غرب، اتحاد نزدیک سیاسی، بازرگانی و نظامی با هندوستان هر روزه اهمیت بیش تر پیدا می کند. برای موازنه بیش تر در منطقه در برابر غرب و روسیه، نقش سیاسی و نظامی چین باید پر رنگ تر شود. در برابر تلاش گسترش نفوذ دو قدرت هسته ای پاکستان و روسیه که با کاهش نفوذ غرب، شرایط را مناسب خواهند دید، باید با حزم بسیار مقاومت کرد. همکاری با عربستان و دیگر شیخ نشینان خلیج فارس، بر ثبات منطقه افزوده و از نفود پاکستان می کاهد. تضمین امنیتی ایران به این واحدهای سیاسی برای همگی بازی برد – برد خواهد بود. کنار کشیدن پای ایران از برخوردها در منطقه عربی که نه انتهائی برای آن برخوردها متصور است و نه سودی برای ایران دارد، از اولویت برخوردار است.
مانند بسیاری از کشورهای دیگر، بازدارنده نهائی در برابر حمله ی خارجی بالابردن هزینه ی حمله به ایران باید باشد. کاری که در نزدیک به چهل سال گذشته، خلاف آن انجام شده.
-------------------------------------
۱ - البته ترکیه با درجه پائین تر از ایران، از پدیده ملت برخوردار است. هژده درسد جمعیت کرد آن سرزمین و دیگر اقلیت ها خود را ترک نمی دانند که درجه همبستگی را تا مقدار زیاد پائین می آورد.
۲ - حسن نیت را تنها کشورهای با سابقه دراز دمکراسی که همزمان قدرت نظامی مهمی نباشند، می توانند ارایه کنند.
۳ - مانند وضعیت امروز اروپا در برابر آمریکا و یا وضعیت عمان در دوران شاه که امنیت آن سرزمین در دورانی وابسته به ایران بود.
۴ - نظریه ی ایجاد جنگ برای فروش جنگ افزار که در دوران اتحاد صنعت با ارتش که آیزنهاور در باره آن هشدار داد، در حال حاضر دیگر کافی برای انگیزه جنگ نیست.
۵ - همزمان نظام و سپاه با نزدیک شدن به روسیه، در جستجوی تضمین قدرت پس از خروج "رهبر" از صحنه می باشند، مانند حکومت قاجارها.
۶ - رسالت نیاز به دو شرط دارد: داشتن پیام که مورد استفاده و استقبال جهانی باشد و همچنین قدرت اجرای آن. شاید کوروش تنها فردی در تاریخ ایران بود که هردو شرط را دارا بود.
۷ - البته هردو واژه با درجات مختلف در جوامع گوناگون برقرار است. با اینکه بسیاری از حکومت ها را نمی توان دمکرات نامید، اما در مقایسه با گذشته ما شاهد دگرگونی شگرفی هستیم. به نمونه چین نگاه کنید. به غیر از بخشی از خاورمیانه که به صورت کشور وامانده failed states در آمده اند، بقیه جهان با تلاطم به سوی دمکراسی گام می نهند. همین مورد در باره کاپیتالیسم صادق است. این واژه طیف بسیار گسترده ایی را در بر می گیرید: کاپیتالیسم آمریکا تا سوسیال دمکراسی در شمال اروپا و حتا کمونیسم به صورت نمونه چین و یا ویتنام. به حزب کمونیست چین و سیاست های بازار آزاد آن کشور نگاه کنید.

مطلب‌های دیگر از همین نویسنده در سایت آینده‌نگری:


منبع: 183


بنیاد آینده‌نگری ایران



پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۶ - ۲۳ نوامبر ۲۰۱۷

ستون آزاد

+ تاک و تاک نشان فرهاد یزدی

+ چهره دوگانه اکتبر 

+ نزاع بر سر هیچ! عارف دانیالی

+ بالاتر از خطر  فرهاد یزدی

+ در عربستان چه می گذرد ؟ دکتر رضا علوی

+ امنیت در عصر جنگ افزار کشتار جمعی - قسمت دوم فرهاد یزدی

+ امنیت در عصر جنگ افزار کشتار جمعی - قسمت نخست فرهاد یزدی

+ گذر پر مخاطره فرهاد یزدی

+ جاسوسی در نظام اسلامی فرهاد یزدی

+ فوریت مساله افغانستان فرهاد یزدی

+ مرزهای نوین، در حال شکل گیری. فرهاد یزدی

+ خودمان را گول نزنیم ما ملت بزرگی نیستیم رضارخشان

+ امیدهای آینده فرهاد یزدی

+ پرویز شفا استاد سینما از دنیای ما رفت 

+ افعانستان: روزنه امید؟ فرهاد یزدی

+ بازیگر جدید سیاست خارجی ایران فرهاد یزدی

+ آینده‌نگری در برنامه‌ریزی شهری میانه دکتر علی تقی‌پور

+ کابینه دوم روحانی فرهاد یزدی

+ صادق خلخالی به روایت دخترش 

+ مریم میرزاخانی و مهدی علوی شوشتری حسین باقرزاده

+ از ژن برتر تا بابای بند باز رضارخشان

+ پرنسیب سیاسی را از احمدی نژاد باید آموخت رضارخشان

+ آیا جنگ بین ایران و عربستان - یک بلوف سیاسی از سوی امریکا نیست؟ م - ر ایران

+ راه ملت فرهاد یزدی

+ هیچ دلیلی برای خوش بینی به آینده خاورمیانه نیست / جنگ بزرگ بعدی در راه است 

+ ما و تمدن‌زدایی جهانبگلو

+ برای آناهیتا دختر مریم دکتر محسن طاهری دمنه

+ اتحاد برای ایجاد جنگ فرهاد یزدی

+ استالین و منطق صوری میثم خسروی*:

+ موازنه قدرت فرهاد یزدی

+ علوم انسانی خصلتاً مزاحم است سارا شریعتی

+ تبریک به کتاب در جستجوی یحیی دکتر شیرزاد کلهری

+ آقازاده ای که ولیعهد شد  رضا علوی

+ صدای پای بحران در کانون دانایی 

+ چرا باید علوم انسانی بخوانیم؟ سارا شریعتی

+ آینده نه چندان دور ایران فرهاد یزدی

+ دانشگاه به‌مثابۀ شرکت چندملیتی 

+ بلبشوی نظام همزمان با وقایع تعیین کننده قطر فرهاد یزدی

+ ما این بودیم دکتر شیرزاد کلهری

+ چین چهره جهان را تغییر می‌دهد؟ 

+ روشنفكری پژوهی اکرمی، موسی

+ دوره ی مارکس و دوره ی ما دکتر شیرزاد کلهری

+ درنکوهش از شرکت در انتخابات محمّد امینی

+ بیانیه ­ی جمعی از آینده پژوهان کشور در حمایت از دولت تدبیر و امید 

+ امنیت در عصر هسته ای - بخش سوم - ایران فرهاد یزدی

+ امنیت در عصر هسته ای - بخش دوم فرهاد یزدی

+ امنیت در عصر هسته ای - بخش نخست فرهاد یزدی

+ برگزاری همه‌پرسی با استفاده از امکانات نظام ولایت فقیه علی صدارت

+ مرز میان «فرار مغزها» و «قرار مغزها» وحید احسانی

+ جایگاه روابط عمومی در دوره مدرنیته مریم سبحانی فرد

+ ترامپ و نظام اسلامی فرهاد یزدی

+ آیا وجه اصلی «فرار مغزها» وجه «مکانی/جغرافیایی» آن است؟  وحید احسانی

+ اندیشۀ سیاسی چیست و به چه دردی می‌خورد؟ 

+ هنر گفت و گو ـ آرک دیلی با ساسکیا ساسِـن- برگردان آرش بصیرت

+ سایه اقتصاد بر سر سیاست. محسن رنانی

+ سوریه، کره شمالی و نظام اسلامی فرهاد یزدی

+ چگونه مشکلات سیاست خارجی را کاهش دهیم؟. محمود سریع القلم

+ ترامپ و دنیای پساحقیقت كن ويلبر

+ امکان تجزیه ایران؟ فرهاد یزدی

+ خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد؟! محمّد امینی

+ دل‌واپسانِ آزادی! جعفر پارساپور

+ همه پرسی برای تعیین سرنوشت نظام اسلامی فرهاد یزدی

+ اعلان بی طرفی سپاه فرهاد یزدی

+ انتخابات سال 96 فرهاد یزدی

+ ترامپ و امنیت ملی ایران فرهاد یزدی

+ اتحاد ترکیه با عربستان فرهاد یزدی

+ تلاش در راه کاستن از تنش با عربستان فرهاد یزدی

+ اراده ملی = آشتی ملی  فرهاد یزدی

+ به سوی افزایش تنش فرهاد یزدی

+ پيش‌دبستاني و آموزش با زبان مادري محور توسعه عدالت آموزشي دکتر محسن رنانی

+ تجزیه در منطقه و نقش ایران فرهاد یزدی

+ روایت مختصری از نوجوانی (قسمت دوم) داوید لوبروتون برگردان آریا نوری

+ روایت مختصری از نوجوانی (قسمت اول) داوید لوبروتون برگردان آریا نوری

+ فراز پدیده ملت در سیاست ایران فرهاد یزدی

+ روند تحولات سپاه فرهاد یزدی

+ ما و نان گندم نما و جو فروش دکتر محسن رنانی

+ "منافع مشترک" نیرنگی کهنه! خیانتی پویا! علی صدارت

+ خلاء قدرت در نظام اسلامی فرهاد یزدی

+ خطای بزرگ سیاستی دکتر محسن رنانی

+ آماده سازی سپاه پاسداران برای پر کردن خلاء قدرت فرهاد یزدی

+ لیبرالیسم و مسألۀ عدالت نگاهی به سیر ظهور لیبرالیسم و نولیبرالیسم در جهان و ایران گفت و گو با موسی اکرمی

+ جنبش برای دموکراسی یا سرنگونی؟ دکتر همایون مهمنش

+ تندروی و یا رشد پوپولیسم – بخش سوم فرهاد یزدی

+ تندروی و یا رشد پوپولیسم - بخش دوم فرهاد یزدی

+ تندروی و یا رشد پوپولیسم - بخش نخست فرهاد یزدی

+ انقلاب منابع آشکار در هزاره سوم: چالش‌ هستی‌شناختی اطلاعات غلامرضا سالارکیا

+ باروری مساعدتی، فناوری‌های ژنتیک و ژنومیک، و زندگی خانوادگی مارتین ریچاردز / ترجمۀ: محمد معماریان

+ حادثه ای بی سابقه در پایگاه نوژه و تحول بزرگ در خاورمیانه  رضا علوی

+ جامعه شناسی، انسان شناسی، مردم شناسی محمد الیاس قنبری

+ کیمیا علیزاده؛ وقتی با مدال المپیک به خانه برگردد 

+ طلای حسن یزدانی باعث ۱۰ پله صعود کاروان ورزش ایران شد 

+ چرا از افراد موفق متنفریم؟ ترجمه زینب آرمند

+ محور روسیه - ترکیه فرهاد یزدی

+ راز کشتار تابستان ۶۷ در زمستان ۵۷ نهفته است  رضا علوی

+ کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه: تخیلاتی با منابع مجعول رضا مرادی غیاث آبادی

+ پاسخ دکتر وکیلی به نقد رضا مرادی غیاث‌آبادی بر کتاب اسطوره‌شناسی آسمان شبانه دکتر وکیلی

+ ادامه دسیسه برای انحلال ارتش فرهاد یزدی

+ هشداری به ارتش فرهاد یزدی

+ اقتصاد ایران در آستانه بن بست/ دولت ابزار لازم برای خروج از رکود را ندارد/ از فرصت برجام برای سرمایه‌گذاری استفاده نشد محسن رنانی

+ کودتا در عصر نوین فرهاد یزدی



info@ayandehnegar.org
©Ayandehnegar 1995